-مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ تَعالى إِلَىَّ، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَىَّ مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ أَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى (عَلى‏ أُمَّتى) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى‏ إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدى وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَاللَّهِ وَ رَسُولِهِ،

-هان مردمان! آن‏چه بر من فرود آمده در تبليغ آن كوتاهى نكرده‏ام و حال برايتان سبب نزول آيه را بيان مى‏كنم: همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوى سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرمانى آورد كه در اين مكان به‏پا خيزم و به هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه علىّ‏بن ابى‏طالب برادر، وصى و جانشين من در ميان امت و امام پس از من بوده.جايگاه او نسبت به من به‏سان هارون نسبت به موسى است، ليكن پيامبرى پس از من نخواهد بود او (على) صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است.

آن سفر کرده

بسم الله الرحمن الرحیم

آن سفر کرده

“سخنان آقای دکتر حمید عابدیها، مدرس دانشگاه و حوزه، درباره سیره اخلاقی مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج سید باقر محمدی نسب رحمةالله علیه.”

هدف از ارائه این سخنان و تقدیم این مطالب ۳ جهت است:

الف) امتثال امر صدیق ارجمندم جناب حاج علی آقای محمدی نسب.

ب) ادای دین به اندازه بضاعت و مزجاة خودم به مجلسی که حداقل به اندازه ۲ سال و چند ماه از فیوضاتش بهره مند شده ام.

ج) نهایتا انجام بزرگداشت و ذکر خاطراتی از فقید سعید مرحوم نو گذشته، حضرت حجة الاسلام و المسلمین حاج سید باقر محمدی نسب رحمةالله علیه.

شایسته است تا درباره سیره علمی و عملی ایشان ساعت ها و جلسه ها بحث و گفت و گو کنیم.

   چون که گل رفت و گلستان شد خراب            بوی گل را از که جوییم از گلاب

آنچه که در سوره مبارکه بقره در خصوص جنگ احد که علی الظاهر به حیث نظامی، امّت مسلمان به خاطر فریب خوردن و طمع بعضی از سپاهیان شکست خوردند و ضمن اشاعه شایعه رحلت یا کشته شدن پیغمبر نزول آیه ای را موجب شد که مضمون آن اینست که آیا اگر رسول کشته شود یا بمیرد شما می خواهید به گذشته خوار خود برگردید، فلذا ما با از دست دادن جناب حجة الاسلام والمسلمین حاج سید باقر محمدی نسب که مصیبتی برای شهر قزوین و هیئت های مذهبی آن و مخصوصا خانواده محترم ایشان و دوستان هم مجلسی بود خیلی ناراحت و غمگین هستیم، شاعری در رسای خاقانی چنین سروده:     همی گفتم که خاقانی دریغا گوی من باشد            دریغا من شدم اکنون دریغا گوی خاقانی

کمتر از ما تصور می کردیم حتی با وجود سنّی که از حاج آقا گذشته بود روزی در این مجلس جمع شویم و جای ایشان را بر روی این منبر یا در آن حاشیه مجلس که تا وقت صحبتشان برسد، می نشستند، خالی ببینیم، ولی این اتفاق افتاد. کما اینکه درباره حضرت ختمی مرتبت (ص) هم افتاد.

آیه کریمه ای می فرماید: « انک میت و انهم میتون»

وگویی رودکی این دو بیت را در وصف همچون حاج آقایی سروده:

                       کاروان شهید رفت از پیش             وان ما رفته گیر و می اندیش

                      از شمار دو چشم یک تن کم           وز شمار خرد هزاران بیش

پشت جماعت مذهبی و آیینی قزوین شکست و خم شد ولی در عین حال برای دو چیز خوشحال و خرسندیم: یکی آنکه به هیچ قسمتی از عمر طولانی و پر برکت این مرحوم حیف نمی خوریم. هرچه به گذشته ایشان می نگریم تماما ایشان خادم خاکسار آل الله عصمت و طهارت بودند و مفسر و معلم احکام دین و قرآن کریم. هیچ گوشه ای از عمرشان را تلف نکردند و به تعبیر مولانا «جهانی بودند بنشسته در گوشه ای». از همه عمر پر برکتشان خوب استفاده کردند و دل خوشی دیگر اینکه آثار فواید و آثار وجودشان آشکار است و هرگز از یاد نخواهد رفت. خوشبختانه گنجینه ای از معارف و آموزه های ایشان ثبت و ضبط شده و اگر این همه نبود در دل شما عزیزان هیئتی، آن گنجینه باقی بود و همین کافیست و می زیبد که کتابی در شرح خاطرات و ثبت آموزه های مجالس از طرف ایشان داشت و هرچه زودتر چنین مهمی را با دقت تمام، تهیه و تدارک دید . . .

بنده حدود دو سال و نیم پیش از طریق یکی از دوستانم با این حسینیه و مرحوم حاج آقای محمدی نسب آشنا شدم و از آن پس دریغ خوردم و حسرت کشیدم که چرا صدای این مجلس به گوش همچو منی نرسیده … صحبت های ایشان به دل بنده نشست و باعث شد تا از مستمعین همیشگی مجالس ایشان باشم و گاها نیز خصوصا از حضورشان کسب فیض بنمایم.

فضل علمی ایشان خیلی بالا بود گرچه در این جلسه از فضل علمی ایشان سخن به میان نمی آمد، ایشان در مجلس روضه می خواندند و ذکر مصیبت می کردند و گاهی به ترجمه و تفسیر گوشه ای از آیات قرآن کریم و حدیثی می پرداختند ولی با توجه به استادانی که مرحوم حاج آقا داشتند و بعضی وقت ها خودشان نقل می کردند نظیر این صحبتشان که زمانی به خود بنده فرمودند که” دو سال خدمت حضرت آیت الله بروجردی (قدس سره) زانو به زانو همچون حالتی که شما نشسته اید برای کسب درس رسیده بودم” و گاهی از خاطرات حجره درس قم شان که با حجة الاسلام والمسلمین باریک بین و مرحوم حجة الاسلام والمسلمین زرابادی رحمةالله علیه داشتند برایمان می گفتند. به هر حال فضل ایشان بر کسی پوشیده نیست، تسلّطشان بر ادبیات فارسی، عربی، حدیث، رجال، فقه و اصول از خلال صحبت هایشان معلوم بود. مخصوصا ایشان یک دانشمند اصولی، حدیثی و رجالی بودند و با آن حافظه سرشاری که داشتند مطالبی را که عنوان می کردند همه ناظر به سلسله اسناد و روایات بود و ایشان دانشمندی اخباری بودند و بیشتر قولشان مبتنی بر اخبار بود، خبر محور و حدیث محور بودند اما با این همه فضیلتشان بر فضلشان برتری داشت به گونه ای که اگر کسی سواد بهره از فضل ایشان را نداشت حتما از فضیلت ایشان بهره می برد و ذکر فضیلت های ایشان خارج از حوصله یک یا دو مجلس است…

مرحوم حاج آقا، فروتنی بسیار داشتند مخصوصا در برابر دو سه گروه از افراد، ایشان حوزویان را به گونه ای خاص تحویل می گرفتند چه مکلّا و چه معمّا. گاهی من در کنار آقایان دکتر قافله باشی و سمیعی زاده که خدمتشان می رسیدیم با اوج ضعف و رخوت پیری که همین اواخر داشتند تمام قد بلند می شدند و احترام می کردند که کسی که در این کت و شلوار است چیزی می داند خصوصا اگر دانشی در جهت آیینی هم داشت. به مداحان و قاریان هم احترام خاصی می گذاشتند… این وضع فروتنی ایشان بود که حدیثی از امام حسن عسگری(ع) را به یاد من آورد: «فروتنی تنها صفتی است که مورد حسد واقع نمی شود» و ایشان نسبت به خرد و کلان فروتنی داشتند …

خلوص نیتشان که دیگر بر کسی پوشیده نیست و واقعا در قول و فعل، تقریر و در همه حرکاتشان خلوص داشتند و اگر بخواهم صفتی از ایشان را که همه صفات دیگر ایشان را تحت تاثیر قرار داده باشد نام ببرم همین اخلاص ایشان خواهد بود… به تعبیر حدیث شریف «آخر دین، اخلاص است».

ایشان بسیار تمیز و با نزاکت بودند، بنده کمتر کسی را در این سن و سال به این نزاکت می دیدم که این چنین در روش و لباس با نزاکت باشند. سبک عمامه گذاشتن، قبا و عبا پوشیدن و حتی ترتیب انگشترهایی که به انگشتان مبارکشان می انداختند هم مهم و مشخص بود و نزاکت در نشست و برخاستشان با وجود همه رعشه و ضعف جسمانیشان تعجب آور بود. همیشه از دو دستمال جداگانه یکی برای بینی و دستمال مخصوص دیگری که برای اشک هایشان بود استفاده می کردند.

بسیار وفادار بودند، یادتان می آید که همیشه از رفتگان مجلس با ذکر نام یاد می کردند،مراقب احوال همسایه ها بودند…شکرگزار بودندمن زمانی به ایشان شعری داده بودم که از من چندین بار تشکر می کردند، اگر در مجلس کسی اشاره ای یا یادآوری می کرد ایشان همان لحظه تشکر می کردند…

چیزی که برای من خیلی مهم بود و برای همه ما هم باید همینطور باشد این بود که احترام خاصی به اعضای خانواده شان می گذاشتند…

مدیریتشان احسنت بود و حرفشان نسبت به هیچ کس زمین نمی افتاد… نظارتشان بر تمامی مراحل آماده سازی حسینیه به جزء کامل بود، حتی همین صدا را به دقت توجه می کردند. بسیار هوشیار و دقیق النظر بودند… مخاطب شناس بودند به گونه ای صحبت می کردند که همه ی افراد بهره می بردند. ایشان طرف مشورت خیلی ها بودند و در حاشیه منبر و وعظ هم بسیاری از مشکلات خانوادگی، شغلی، روحی و مادی را حل می کردند. درباره مدیریت جلسه و هنرشان اگرچه خود از بزرگانی چون مرحومین حجج الاسلام و المسلمین شهاب، ادیب و مستبصر یاد می کردند، منحصر به فرد بودند. من می توانم به قطع قسم یاد کنم منی که آن بزرگواران را درک نکرده ام و تنها منبر ایشان را دیده ام، همه آن ها را هم درک کرده ام، چون که صد آید نود هم پیش ماست.

منبر ایشان بی نظیر بود نه کم نظیر. یکی از وجوه منبرشان این بود که به وقت بسیار مقید بودند مثلا اگر می خواستند منبرشان را در یک ساعت خلاصه کنند به خوبی می دانستند که اگر این آیه را بخوانند، این خطبه را برانند، این حدیث را بگویند، آن داستان را روایت کنند و گاهی در بعضی از شب ها مسئله ای فقهی را هشدار دهند و در نهایت اینگونه ذکر مصیبت کنند و آن فراز دعا را بخوانند، یک ساعت تمام خواهد شد.

یکی از شاخصه های علمی بودن کارشان هم ارجاع دادن ایشان به کتاب یا افراد بود، حتی بعضی وقت ها کتاب را با خود می آوردند و به آن نگاه می کردند و بعد مطلب را می گفتند چراکه خیلی برایشان مهم بود که دقیق صحبت کنند، اینطور نبود که اگر شعر یادشان رفت با توجه به تسلطی که به شعر داشتند کلمه ای را جایگزین کنند، تکرار می کردند و حتی کمک می گرفتند تا درستش را بگویند و این خیلی عزت نفس و در واقع اهمیت می خواهد تا کسی در این مقام منبر، چنین عمل کند و فورا می گفتند ببخشید و درستش را می گفتند و بعد ارجاع می دادند و این کار خیلی دقیق بود و مخصوص ایشان بود، ذکر مصیبتشان مخصوص بود، تسلطشان را بر شعر فارسی، عربی و آذری همه دیده بودند، سوزی که ایشان داشتند سوز و گداز شعر را منتقل می کرد.

مطمئن هستم که ایشان دوره های موسیقی را نگذرانده بودند ولی در خواندن، تسلط به مقام های موسیقی داشتند تا جایی که یکی از دوستان ما که با حاج آقا فامیل هستند و سالهاست در کار موسیقی هستند وقتی حاج آقا شروع کردند به خواندن به من گفت که حواستان شد اولش را ابوعطا خواندند و آخرش را از عراق و حجاز درآمدند، گفتم من این را بلد نیستم اما ایشان می گفتند… و ضمنا من صدای هشتاد و چند سالگی ایشان را شنیده بودم، پدرم، اساتید من و قدیمی ها که صدای ایشان را شنیده بودند، می گفتند صدایی بس غرا و رسا و دانگ صدایی بس بلند مثل اینکه خداوند ایشان را آفریده بود برای اینکه واعظ ،منبریس، خطیب و نقل کننده معارف قرآن و عترت باشند.

خدایش رحمت کند. خیلی چیزهاست که من دو سه جلسه برای اینکه یادبودی بشود بگویم و این همه بیش از این در این مجلس نمی شود گفت.


نوشته شده در تاریخ ۲۷ آبان ۱۳۹۱ - ساعت ۱۲:۵۷ ق.ظ