-اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).

-ستايش خداى راسزاست كه در يگانگى‏اش بلند مرتبه و در تنهايى‏اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش‏اش بزرگ است. ب‏آن‏كه مكان گيرد و جابه ‏جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامى آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگىِ او را پايانى نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامى امور به سوى اوست.

با امام صادق(علیه السلام) در سایه قرآن

مرحوم شیخ کلینى در اصول کافى بخشى را به مسائل حجت و دلیل‏شیعیان اختصاص داده و در یکى از اخبار آن بخش چنین نقل کرده:

منصوربن حازم گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: خداوند بالاتراز آن است که به وسیله مخلوقاتش شناخته شود بلکه این‏مخلوقاتند که به وسیله خدا شناخته مى‏گردند.

امام صادق(ع) فرمود: راست گفتى.

گفتم: کسى که دانست‏براى او پروردگارى است، پس سزاوار است که‏بداند براى آن پروردگار رضا و سخطى است که جز از راه وحى ورسول شناخته نمى‏گردند، پس اگر به کسى وحى نشد سزاوار است که‏دست‏به دامان رسولان خدا شود، پس اگر آنها را ملاقات کرد، خواهددید که آنها حجت هستند و پیروى از ایشان واجب.

آنگاه به امام صادق(ع) مى‏گوید که از مردم در مورد حجت‏بعد ازرسول خدا(ص) پرسیدم. آنها گفتند: قرآن، ولى من به آنها تذکردادم که قرآن بدون سرپرست و قیم کفایت نمى‏کند، چرا که گروههاى‏مختلف از جمله مرجئه، قدریه و حتى زنادقه که به قرآن ایمان هم‏ندارند براى سخن خویش به قرآن استدلال مى‏کنند و روى همین جهات‏است که گفتم قرآن نیاز به سرپرستى دارد که هرچه در مورد آن‏بفرماید حق باشد و در این میان کسانى چون ابن مسعود و عمر وحذیفه به عنوان سرپرست معرفى شدند اما من سوال کردم که آیاتمام قرآن را مى‏دانستند؟ در جواب گفتند:

خیر، تنها على بود که آگاه به تمام قرآن بود. من گفتم: پس‏شهادت مى‏دهم که على(ع) قیم و سرپرست قرآن است و پیروى از اوواجب و پس از رسول خدا(ص) حجت‏بر مردم است و آنچه در موردقرآن ابراز عقیده کند حق است.

امام صادق(ع) پس از شنیدن سخنان او و استدلال زیبا و محکم وى‏او را با گفتن «رحمک الله‏» ستود و دعایش کرد. (۱)

سخنان جناب‏منصور را ضمیمه کنید به فرمایش حضرت امیرالمومنین که‏مى‏فرماید:(ع) «این قرآن جز خطوطى که میان دو جلد نگاشته شده،چیزى نیست، به زبان سخن نمى‏گوید، ناچار باید ترجمانى داشته‏باشد» (۲)

در همین زمینه یکى از اصحاب امام صادق(ع) مى‏گوید:

شنیدم که امام صادق(ع) مى‏فرمود: «نحن ولاه امر الله و خزنه‏علم الله و عیبه وحى الله.» (ما ولى امر «امامت و خلافت‏»خدا و گنجینه علم خدا و صندوق وحى خدائیم) (۳)

پدر گرامى آن‏حضرت، امام باقر نیز (ع)مى‏فرماید: نحن تراجمه وحى الله‏» (مامترجمان وحى خدائیم.) (۴)

 

هرچه مى‏خواهى در قرآن بجوى

در قرآن مى‏خوانیم: «و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل‏شى‏ء…» (۵)

امام صادق(ع) مى‏فرماید: «خداوند در قرآن هرچیزى‏را بیان کرده است، به خدا سوگند آنچه که مورد احتیاج مردم‏بوده را کم نگذارده، تا کسى نگوید اگر فلان مطلب درست‏بود درقرآن نازل مى‏شد، آگاه باشید همه نیازمندیهاى بشر را خدا در آن‏نازل کرده‏است.» (۶) آرى، قرآن کتاب تربیت و آدم سازى است.

تمام آنچه براى رسیدن به تکامل و قرب الهى لازم است در قرآن‏آمده، باطن قرآن نیز ژرفائى دارد که براى رسیدن بدان علم‏اهل‏بیت لازم دارد و همچنین جزئیات احکام و مطالب مختلف در قرآن‏است که همان علم خاندان وحى را مى‏طلبد.

امام صادق(ع) مى‏فرماید:

«ما من امر یختلف فیه اثنان الا و له اصل فى کتاب الله عزوجل‏و لکن لا تبلغه عقول الرجال‏» (هیچ امرى نیست که دو نفر در آن‏اختلاف پیدا کنند مگر آنکه اصل و ضابطه‏اى در قرآن دارد و لیکن‏عقول مردم بدان نمى‏رسد.) (۷)

در جاى دیگر امام فرمود: معناى‏این روایت که «هیچ آیه‏اى از قرآن نیست مگر آنکه ظهر و بطنى‏دارد»

این است که: ظهر قرآن تنزیل آن و بطن آن تاویلش‏مى‏باشد که بخشى از آن سپرى گشته و بخش دیگر هنوز نیامده ومانند خورشید جریان دارد، آنچه از تاویل آمده همان گونه که‏شامل مردگان مى‏گردد، زندگان را نیز شامل مى‏شود و خداوندمى‏فرماید:

«تاویل آن را جز راسخان در علم نمى‏دانند» و ما از تاویل‏آن آگاهیم. (۸)

آن امام(ع) همچنین مى‏فرماید: من به کتاب خداوندآگاهم و گوئى در کف دستم قرار دارد، در آن خبر آسمان و زمین وخبرهاى آینده و کنونى موجود است، خداوند مى‏فرماید: «نزلناعلیک الکتاب تبیانا لکل شى‏ء» (۹)

 

-اقسام ایمان در قرآن

امام صادق(ع) مى‏فرماید: «ایمان‏» در قرآن چهارگونه مطرح گشته‏است:

 ۱- اقرار زبانى:

خداوند مى‏فرماید:«یا ایهاالذین آمنوا خذوا حذرکم…» (اى‏کسانى که «ایمان‏» آورده‏اید با کمال دقت مراقب دشمن باشید(تا غافلگیرنشوید) و در دسته‏هاى متعدد یا به صورت اجتماع،(براى مبارزه) به راه افتید، در میان شما افرادى (منافق) وجوددارند که هم خودشان سست مى‏باشند و هم دیگران را به سستى‏مى‏کشانند، اگر مصیبتى به شما برسد مى‏گویند: خدا به ما نعمت‏داد که با مجاهدان نبودیم تا شاهد صحنه‏هاى دلخراش گردیم. واگر با خبر شوند که مومنان واقعى پیروز شده‏اند و طبعا به‏غنائمى نیز دست پیدا کرده‏اند، همچون افراد بیگانه‏اى که هیچ‏ارتباطى میان آنها و مومنان نبوده، از روى حسرت مى‏گویند: اى‏کاش ما هم با مجاهدان بودیم و سهم بزرگى نصیب ما مى‏شد. ) (۱۰)

امام مى‏فرماید: اگر اهل شرق و غرب این سخن را بر زبان جارى‏مى‏ساختند از دایره ایمان بیرون مى‏رفتند. اما با این حال چون‏اقرار زبانى کرده بودند خداوند آنها را مومن نامیده و به همین‏جهت مومنان دعوت مى‏شوند که ایمان آورند: «یا ایهاالذینآمنوا، آمنوا بالله و رسوله‏» (۱۱) که خداوند به خاطراقرار زبانى آنها را مومن نامیده و به ایشان فرموده ایمان‏آورید یعنى تصدیق هم بنمائید.

 ۲ – تصدیق قلبى:

خداوندمى‏فرماید: «الذین آمنوا و کانوا یتقون لهم البشرى فى‏الحیاه الدنیا و فى الاخره‏» (آنها اولیاى خدا کسانى هستندکه ایمان آورده و قلبا تصدیق نمودند و بطور مداوم تقوا وپرهیزکارى را پیشه خود ساخته‏اند، براى ایشان در زندگى دنیا ودر آخرت بشارت است.) (۱۲)

و همچنین در آنجا که خداوند از قول‏بنى اسرائیل چنین نقل مى‏کند که: «یا موسى لن نومن لک…» (۱۳) یعنى اى موسى ما هرگز به تو ایمان نمى‏آوریم (و تو راقلبا تصدیق نمى‏کنیم) مگر آنکه خدا را (با چشم خود) آشکاراببینیم! و همچنین در آیه «یا ایهاالذین آمنوا» که در قسمت‏اول گذشت.)

 ۳ – انجام واجبات:

خداوند مى‏فرماید: «و ما کان الله لیضیع ایمانکم…» وقتى‏خداوند قبله پیامبرش را به طرف کعبه تغییر جهت داد، اصحاب‏رسول خدا(ص) گفتند: (واى برما) نمازهایى که به سوى بیت المقدس‏اقامه کردیم باطل گشت! خداوند در پاسخ، آیه فوق را نازل کرد وفرمود: «خداوند ایمان (نمازهاى) شما را تباه نخواهدساخت.» (۱۴)

 ۴ – تایید و حمایت:

خداوند مى‏فرماید: «لا تجدقوما یومنون بالله و…» هیچ قوم و گروهى را که ایمان به خداو روز قیامت دارد نمى‏یابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى‏کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان آنهاباشند، ایشان کسانى هستند که خدا ایمان (یعنى تایید و حمایت‏خود) را بر لوح و صفحه قلوبشان نوشته و با روحى از جانب خودش‏آنها را تقویت فرموده…» (۱۵)

 

-اقسام کفر در قرآن

امام صادق(ع) مى‏فرماید: در قرآن «کفر» به پنج معنا وارد شده‏است:

۱ – انکار (که خود بر دوقسم است):

 الف: از روى نادانى:

خداوند مى‏فرماید: آنها (کفار نادان) گفتند:

چیزى جز همین زندگانى ما در دنیا چیز دیگرى نیست، گروهى از مامى‏میرند و گروهى زنده مى‏شوند (و به دنیا مى‏آیند و جاى آنها رامى‏گیرند) و چیزى جز گذشت زمان ما را هلاک نمى‏کند. «و مایهلکناالا الدهر» در حالى که آنها (کفار نادان) به این سخن خود (که‏معادى وجود ندارد) یقین نداشته و تنها گمانى بى اساس دارند.

«و مالهم بذلک من علم ان هم الا یظنون‏» (۱۶) و همچنین آنجا که‏خداوند مى‏فرماید: آنهاى که (از روى نادانى) کافرگشتند براى‏آنها تفاوت نمى‏کند که آیا مرا از عذاب خدا بترسانى یا نترسانى‏ایمان نخواهند آورد. (۱۷)

 

ب از روى آگاهى

خداوند مى فرماید:

هنگامى که از طرف خداوند کتابى (قرآن) به آنها (یهود) رسید که‏موافق نشانه‏هایى بود که با خود داشتند، با اینکه پیش از این‏جریان، خود را به ظهور پیامبر اسلام(ص) دلگرم مى‏کردند و امیدپیروزى بر دشمنان خود را داشتند، اما با ظهور وى (همه چیز رافراموش کردند و با آگاهى) به او (حضرت محمد«ص‏») کافر گشتند. (۱۸)

آرى، چنین است که هوا پرستى سبب مى‏گردد تا ا نسانى که‏سالها در پى حقیقت‏بوده، از درک آن باز بماند و جالب است که‏در زمان ما نیز عده‏اى که پس از پیروزى شکوهمند انقلاب اسلامى دم‏از ارزشها مى‏زدند اکنون وازده و جامعه غرب را به رخ جامعه‏اسلامى ما مى‏کشند و از اینکه بوى ادکلن آنها ما را مست نکرده وهمچنان بر اصول خویش پا برجا مانده‏ایم تاسف مى‏خورند وغضبناکند و اینجاست که باید همان سخن ارزشمند شهید دین وسیاست آیه‏الله دکتر بهشتى را گفت که خطاب به ارباب آنهافرمود: «به امریکا بگوئید از ما عصبانى باش و از این عصبانیت‏بمیر.» «موتوا بغیظکم‏» (۱۹)

۲ – بیزارى:

خداوند از قول حضرت ابراهیم(ع) چنین نقل مى‏کند:

شما غیر از خدا براى خود بتهایى انتخاب کرده‏اید که در زندگى‏دنیا وسیله محبت و دوستى میان شما گردند، اما بدانید روزقیامت این رشته علاقه و محبت گسسته گشته و هریک از شما ازدیگرى بیزارى مى‏جوید «یکفر بعضکم ببعض‏» و یکدیگر را لعن ونفرین مى‏کنند… (۲۰)

۳ – ترک فرمان خدا:

خداوند مى‏فرماید: بر ذمه عموم مردم است که آهنگ خانه او کنند،آنها که توانائى رفتن به سوى آن را دارند، حج‏برکسانى که‏مستطیع باشند واجب است) و هرکس کفر ورزد (و فرمان خدا را ترک‏گوید و حج‏بجاى نیاورد، تنها به خویشتن ضرر زده، چرا که)خداوند از همه جهانیان بى نیاز است. (۲۱)

 ۴ – کفران نعمت:

خداوند از قول سلیمان چنین نقل مى‏کند: «و هرکس خداى را شکرگذارد، به سود خویش شکر کرده و هرکس کفر ورزد (و کفران‏نعمتهاى خدا نماید، فقط به خویش خسارت وارد کرده، چرا که)پروردگار من بى نیاز و کریم است. (۲۲)

 

رنگ خدایى

خداوند مى‏فرماید: رنگ خدائى بپذیرید، و چه رنگى از رنگ خدایى‏بهتر؟! «صبغه الله و من احسن من الله صبغه‏» (۲۳)

امام‏صادق(ع) فرمودند: مراد از «رنگ خدایى‏» اسلام است. (۲۴)

آرى،اگر مبانى و تعالیم آسمانى اسلام براى نسل جوان تبیین گرددآنان را شیفته خود کرده و روى از مکاتب ساخته دست‏بشر وبرآمده از هوا و هوسهایش رهایى مى‏یابند و اثر جلوه گریهاى‏سراب گونه و سم کشنده فرهنگ فاسد غرب در قالب خط و خال خوشرنگ‏از بین خواهد رفت.

 

معناى خشم و غضب خدا

خداوند (پس از بیان جنایات فرعون و پیروانش و مغالطه کاریهاى‏آنها در برابر حضرت موسى(ع) و عدم پذیرش ارشادات و مواعظ آن‏حضرت) مى‏فرماید: پس آن هنگام که ما را به خشم آورند، از ایشان‏انتقام گرفتیم و همه را غرق نمودیم. «فلما آسفونا انتقمنامنهم فاغرقنا هم اجمعین) (۲۵)

امام صادق(ع) مى‏فرماید: خداوندمانند ما (انسانها) به خشم در نمى‏آید بلکه براى خود، اولیا ودوستانى دارد که آنها خشمگین و یا راضى مى‏گردند، و خداوندرضاى آنها را رضاى خود و خشم آنان را خشم خویش قرار داده، چراکه آنان را راهنماى به سوى خود محسوب داشته و فرموده است:

هرکس به دوست من اهانت کند، با من به جنگ برخاسته و مرا به‏جنگ دعوت کرده است و همچنین خداوند فرموده است: کسى که ازپیامبر(ص) پیروى کند خدا را پیروى کرده است. «من یطع الرسول‏فقد اطاع الله‏» (۲۶) همچنین فرموده است: کسانى که با تو بیعت‏مى‏کنند، در حقیقت‏با خدا بیعت نموده‏اند «ان الذین یبایعونک‏انما یبایعون الله‏» (۲۷)

 

چرا دعاهاى ما مستجاب نمى‏شود؟

خداوند مى‏فرماید: اى رسول ما هنگامى که بندگانم از تو در باره‏من سوال کنند بگو که من نزدیکم. دعاى دعا کننده را آن هنگام‏که مرا مى‏خواند اجابت مى‏کنم. پس آنها باید دعوت مرا بپذیرند وبه من ایمان بیاورند تا به سعادت راه یابند. (۲۸) مردى نزدامام صادق(ع) آمد و همین آیه را مطرح نمود و گفت: من خدا رامى‏خوانم ولى دعایم به اجابت نمى‏رسد. چرا؟

امام فرمود: زیرا شما به عهد و پیمان خدا وفا دار نیستید،خداوند مى‏فرماید: به عهد من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم.

«اوفوا بعهدى اوف بعهدکم.» (۲۹) آنگاه چنین ادامه دادند: به‏خدا سوگند اگر شما به پیمان تان با خدا وفا دار باشید (وفرامین او را اطاعت و نواهى او را ترک گوئید) خدا به پیمان‏خود با شما وفا مى‏کند (و دعاهایتان را مستجاب و بهشت رانصیبتان مى‏گرداند.) (۳۰)

 

کمترین اهانت‏به پدر و مادر، ممنوع!

خداوند مى‏فرماید: پروردگارت فرمان داده جز او راپرستش مکنید و به پدر و مادر احسان و نیکى نمائید، هرگاه یکى‏از آنها، یا هردو ایشان، نزد تو به سن پیرى برسند، به آنها«اف‏» مگو. (کلمه اهانت‏آمیز به زبان نیاور) «فلا تقل‏لهمااف‏» و بر سر آنها فریاد مزن و گفتار کریمانه (لطیف وسنجیده) نثارشان گردان. امام صادق(ع) مى‏فرماید: اگر چیزى کمتراز «اف‏» وجود داشت، خدا از آن نهى مى‏کرد و این (کلمه اف) حداقل مخالفت و بى احترامى نسبت‏به پدر و مادر مى‏باشد… (۳۱)

بهره هرکس از قرآن، به اندازه خویش

امام صادق(ع) مى‏فرماید:

معارف قرآن ۴ دسته‏اند: عبارت، اشارت، لطائف و حقائق.

آرى، قرآن ظاهرى دارد و باطنى.

دسترسى به ظاهر قرآن براى کسانى که با لغت عرب آشنایى دارندمیسور است. اما از این مرحله که بگذریم یعنى اشارات و لطائف وحقائق قرآن در شعاع فکرى هرکسى نمى‏باشد و تنها عده‏اى مخصوص ازآنها بهره مى‏برند.

 

هشدار به مدعیان دانش قرآن

امام صادق(ع) مى‏فرماید:

بدانید! خداى رحمتتان کناد! هرگاه کسى از کتاب خدا، ناسخ ومنسوخ، خاص و عام، محکم و متشابه، اسباب نزول،… آشکار وعمیق، ظاهر و باطن، ابتدا و انتها،… قطع و وصل،… و سیاق‏کلام و… نداند آگاه به قرآن و اهل آن نیست و اگر کسى چنین‏ادعایى (بدون دلیل) کرد، دروغگو و اهل افترا و تهمت‏بر خدا ورسولش مى‏باشد و جایگاه وى جهنم خواهد بود و بد سرانجامى‏است. (۳۲)

 

پی نوشت :

۱ اصول کافى، ج ۱، ص ۱۶۸، حدیث

۲ دارالکتب الاسلامیه تهران.

۲ نهج البلاغه خطبه ۱۲۵٫

۳ اصول کافى، ج ۱، ص ۱۹۲، حدیث ۱٫

۴ همان، حدیث‏۳٫

۵ نحل، آیه‏۸۹٫

۶ تفسیر نور الثقلین، ج‏۳، ص ۷۴۰٫

۷ همان، ج‏۳، ص ۷۵٫

۸ بصائرالدرجات، ص‏۲۱۶٫

۹ اصول کافى، ج ۱، ص‏۲۲۹٫

۱۰ نساء، ۷۱ تا۷۳٫

۱۱ همان، آیه‏۱۳۶٫

۱۲ یونس، آیات‏۶۳ و ۶۴٫

۱۳ بقره، آیه ۵۵٫

۱۴ همان، آیه‏۱۴۳٫

۱۵ مجادله، آیه ۲۲٫ تفسیر قمى، ج ۱، ص ۳۰، چاپ نجف.

۱۶ جاثیه، آیه ۲۴٫

۱۷ بقره، آیه‏۶٫

۱۸ همان، آیه‏۸۹٫

۱۹ آل عمران، آیه‏۱۱۹٫

۲۰ عنکبوت، آیه ۲۵٫

۲۱ آل عمران، آیه‏۹۷٫

۲۲ نمل، آیه ۴۰ و تفسیر قمى، ج ۱، ص ۳۲، چاپ نجف.

۲۳ بقره، آیه ۱۳۸٫

۲۴ تفسیر قمى، ج ۱، ص ۶۲٫

۲۵ زخرف، آیه ۵۵٫

۲۶ نساء، آیه ۸۰٫

۲۷ فتح، آیه ۱۰ و توحید صدوق، ص ۱۶۸٫

۲۸ بقره، آیه‏۱۸۶٫

۲۹ همان، آیه ۴۰٫

۳۰ تفسیر قمى، ج ۱، ص‏۴۶٫

۳۱ جامع السعادات، ج ۲، ص ۲۵۸٫

۳۲ همان، ج‏۹۳، ص ۲ و۳٫


نوشته شده در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۸:۰۶ ب.ظ