-وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ ألَّذى مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذى يَغْشَى الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذى يُنْفِذُ أَمْرَهُوَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ يَشاءُ فَيُمْضي، وَيُريدُ فَيَقْضي، وَيَعْلَمُ فَيُحْصي، وَيُميتُ وَيُحْيي، وَيُفْقِرُ وَيُغْني، وَيُضْحِكُ وَيُبْكي، (وَيُدْني وَ يُقْصي) وَيَمْنَعُ وَ يُعْطى، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ.

-گواهى مى‏دهم كه او «اللّه» است؛ همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بى‏مشاور، فرمانش را اجرا، بى‏شريك تقديرش را امضا و بى‏ياور سامان‏دهى فرمايد. صورت آفرينش او را الگويى نبوده و آفريدگان را بدون ياور و رنج و چاره‏جويى، هستى بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است. پس اوست «اللّه» كه معبودى به جز او نيست؛ همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگرى است كه ستم روا نمى‏دارد و كريمى كه كارهابه او بازمى‏گردد. و گواهى مى‏دهم كه او «اللّه» است كه آفريدگان در برابر بزرگى‏اش فروتن و در مقابل عزتش رام و به توانايى‏اش تسليم و به هيبت و بزرگى‏اش فروتن‏اند. پادشاه هستى‏ها و چرخاننده سپهرها و رام‏كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند. او پرده‏ى شب را به روز و پرده‏ى روز را - كه شتابان در پى شب است به شب پيچد. اوست شكننده‏ى هر ستمگر سركش و نابودكننده‏ى هر شيطان رانده‏شده. نه او را ناسازى باشد و نه برايش انباز و مانندى. يكتا و بى‏نياز، نه زاده و نه زاييده‏شده، او را همتايى نبوده، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بى‏نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. اوراست پادشاهى و ستايش. به دست تواناى اوست تمام نيكى. و هموست بر هر چيز توانا.

امام صادق علیه السلام را بهتر بشناسیم

نام شریفش جعفر، کنیه‏اش ابوعبدالله و ابواسماعیل و لقبهایش‏فاضل، قائم، طاهر، کافل، منجى و مشهورترین آنها صادق بود. درروز جمعه هفدهم ربیع الاول سال‏۸۳ هجرى قمرى هنگام طلوع فجر درمدینه چشم به جهان گشود و در بیست و پنجم شوال سال ۱۴۸ هجرى‏قمرى در سن شصت و پنج‏سالگى در مدینه چشم از جهان فرو بست ودر کنار پدر و جد ( امام باقر و امام سجاد و عموى جدش امام‏حسن مجتبى علیهم السلام ) در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. پدرش ‏۲۶ ساله بود که او به دنیا آمد. دوازده سال از عمر شریفش را در کنارجدش امام سجاد (ع) و نوزده سال را در کنار پدرش امام باقر(ع)گذراند. مدت امامت آن گرامى ۳۴ سال بود که حدود هجده سال آن(۱۳۲-۱۱۴ه ) همزمان با حکومت امویان بود و شانزده سال آن(۱۴۸-۱۳۲ ه ) همزمان با حکومت عباسیان.

آن حضرت با پنج تن از خلفاى بنى امیه هشام بن عبدالملک(۱۲۵-۱۰۵ ه )، ولید بن یزید (۱۲۶-۱۲۵ه)، یزید بن ولید(۱۲۶۷ه)، ابراهیم بن ولید (۱۲۷ه) و مروان بن محمد ملقب به‏حمار (۱۳۲-۱۲۷ه) و دو تن از خلفاى بنى عباس ابوالعباس سفاح(۱۳۲-۱۳۶) و ابو جعفر منصور (۱۵۸-۱۳۶ه) معاصر بود.

در مدت امامت آن حضرت در قلمرو اسلام حوادث مهمى روى داد. تنى‏چند از علویان علیه حکومت وقت قیام کردند. زید بن على بن‏الحسین پسر امام سجاد(ع) در سال ۱۲۱ هجرى علیه هشام بن‏عبدالملک اموى در کوفه قیام کرد و به شهادت رسید. یحیى پسرزید نیز چند سال بعد در خراسان قیام کرد و کشته شد. محمد بن‏عبدالله معروف به نفس زکیه نوه امام حسن مجتبى(ع) نیز در سال‏۱۴۵ هجرى علیه حکومت عباسى علیه منصور دوانیقى در مدینه‏قیام کرد ولى کارش به جایى نرسید و کشته شد. برادر این محمد،ابراهیم بن عبدالله هم در همان سال در بصره علیه منصور قیام‏کرد و کشته شد. از جمله مهمترین حوادث سیاسى اجتماعى دوران‏امامت امام صادق(ع) انتقال حکومت از امویان به عباسیان بود.
عباسیان که از سال ۱۰۰ هجرى یک نهضت فرهنگى پنهانى را بنیادکرده بودند و علیه امویان در خراسان مخفیانه تبلیغ مى‏کردندسرانجام در سال‏۱۲۹ هجرى به یک قیام نظامى به رهبرى ابومسلم‏خراسانى دست زدند و در سال ۱۳۲ هجرى ابوالعباس سفاح را درکوفه به خلافت رساندند و در همان سال مروان حمار آخرین خلیفه‏اموى در مصر به دست‏سپاه خراسان کشته شد.
در دوره امامت امام صادق(ع) مسلمانان بیش از پیش به علم ودانش روى آوردند و در بیشتر شهرهاى قلمرو اسلام بویژه درمدینه، مکه، کوفه، بصره و… مجالس درس و مناظره‏هاى علمى دایرو از رونق خاصى بر خور دار گردید. در این مدت و با استفاده ازفرصت‏به دست آمده امام صادق(ع) توانست علوم و معارف اهل بیت‏را بیان کرده در همه‏جا منتشر کند. سفرهاى اجبارى و اختیارى‏امام به عراق و به شهرهاى حیره، هاشمیه و کوفه و مدتى اقامت‏در کوفه و برخورد با اربابان دیگر مذاهب فقهى و کلامى نقش‏بسزایى در معرفى علوم اهل بیت و گسترش آن در جامعه داشت. دراین شهرها مدینه، کوفه، حیره، هاشمیه و مکه در ایام حج‏گروههاى مختلف براى فراگیرى دانش نزد آن حضرت مى‏آمدند و ازدریاى دانش او بهره مى‏بردند. بزرگان اهل سنت چون مالک بن انس،ابوحنیفه، سفیان ثورى، سفیان بن‏عیینه، ابن جریح، روح ابن قاسم‏و… ریزه خوار خوان دانش بیکران او بودند. آن اندازه که‏دانشمندان و راویان از او حرف و حدیث نقل کرده و از دانش وى‏بهره برده‏اند از هیچ یک از دیگر ائمه و دیگر خاندان اهل بیت،آن اندازه نقل نکرده‏اند. هیچ محدث و فقیهى به اندازه آن حضرت‏مساله پاسخ نگفته است. بر خورد وى با گروههاى مختلف مردم سبب‏شد که آوازه شهرتش در دانش و بینش دینى، علم و تقوى، سخاوت وجود و کرم و… در تمام قلمرو اسلام طنین انداز شود و مردم ازهر سو براى استفاده از دانش بیکران وى رو سوى او کنند.
دانشمندان علم حدیث‏شمار کسانى را که مورد اعتماد بوده‏اندراویان ثقه و از آن حضرت حدیث نقل کرده‏اند تا چهار هزار نفررا نوشته‏اند.
ظاهرا نخستین‏بار ابن عقده این شمارش را انجام داده است. (نک‏مناقب، ۴/۳۶۹ دارالاضواء) شیخ طوسى در کتاب رجال خود سه هزار ودویست و سى و چهارتن از این راویان از جمله دوازده زن را نام‏برده است. (نک: رجال طوسى، اصحاب الصادق(ع‏» در این دوره علوم‏و فلسفه ایرانى، هندى و یونانى به حوزه اسلامى راه یافت وبازار ترجمه علوم گوناگون از زبانهاى مختلف به زبان عربى گرم‏و پررونق گردید. همچنین مکتبهاى کلامى و فرقه‏هاى مذهبى و فقهى‏در این عصر پایه گذارى شد. مناظرات امام صادق(ع) با اربابان‏دانشهاى گوناگون چون پزشکان، فقیهان، منجمان، متکلمان، صوفیان‏و… بویژه مناظرات وى با ابوحنیفه مشهور و در منابع شیعه وسنى ثبت است. (نک مناقب: ۴/۳۰۵-۲۳۳، کشف الغمه: ۲/۴۳۰-۳۶۷) به‏عنوان مثال چگونگى گردش خون در بدن و وظائف گلبولها را امام‏صادق(ع) دست کم هزار سال پیش از دانشمندان غربى بیان کرده‏است. (بنگرید: توحید مفضل).
شمایل 
بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرش امام باقر(ع) بود. جز آنکه کمى‏باریکتر و بلندتر بود. مردى بود میانه بالا، افروخته روى،پیچیده موى و پیوسته صورتش چون آفتاب مى درخشید. در جوانى‏موهاى سرش سیاه بود. بینى‏اش کشیده و وسط آن اندکى بر آمده بودو برگونه راستش خال سیاهى داشت. محاسن آن جناب نه زیاد پرپشت‏و نه زیاد تنک بود. دندانهایش درشت و سفید بود و میان دودندان پیشین آن گرامى فاصله داشت. بسیار لبخند مى‏زد و چون نام‏پیامبر برده مى‏شد رنگ رخسارش زرد و سبز مى‏شد. در پیرى سفیدى‏موى سرش بر وقار و هیبتش افزوده بود.
آراستگى ظاهر
بسیار با ابهت‏بود. چندانکه چون دانشمندان زمانش به قصدپیروزى بر او براى مناظره‏هاى علمى به دیدارش مى رفتند، بادیدن او زبانشان بند مى‏آمد. همواره با وقار و متین راه مى‏رفت‏و به هنگام راه رفتن عصا در دست مى‏گرفت. ظاهرش همیشه مرتب ولباسش اندازه بود. به وضع ظاهر خود بسیار اهمیت مى داد. موهاى‏سر و صورتش را هر روز شانه مى‏زد. عطر به کار مى برد و گل‏مى‏بوئید. انگشترى نقره بانگین عقیق در دست مى‏کرد و نگین عقیق‏بسیار دوست مى‏داشت. هنگام نشستن گاه چهار زانو مى‏نشست و گاه‏پاى راست را بر ران چپ مى‏نهاد. در اتاقش نزدیک در و رو به‏قبله مى‏نشست. لباسهایش را خود تا مى‏کرد. گاه بر تخت مى‏خوابیدو گاه بر زمین. چون از حمام بیرون مى‏آمد لباس تازه و پاکیزه‏مى‏پوشیدو عمامه مى‏گذاشت.
لباس پوشیدن 
در لباس پوشیدن هم ظاهر را حفظ مى‏کرد و هم توانایى مالى را ومى‏فرمود: «بهترین لباس در هر زمان، لباس معمول مردم همان‏زمان است.» هم لباس نو مى‏پوشید و هم لباس وصله‏دار. هم لباس‏گران قیمت مى‏پوشید و هم لباس کم بها و مى‏فرمود: «اگر کهنه‏نباشد، نو هم نیست.» لباس کم بها و زبر را زیر و لباس نرم وگران قیمت را روى آن مى‏پوشید و چون «سفیان ثورى‏» زاهد به وى‏اعتراض کرد که «پدرت على (ع) لباسى چنین و گرانبهانمى‏پوشید» فرمود: «زمان على (ع) زمان فقر و ندارى بود واکنون همه چیز فراوان است. پوشیدن آن لباس در این زمان لباس‏شهرت است و حرام خداوند زیبا است و زیبایى را دوست دارد و چون‏به بنده‏اش نعمتى مى‏دهد، دوست دارد بنده‏ا ش آن را آشکار کند.
سپس آستین را بالا زد و لباس زیر را که زبر و خشن بود، نشان‏داد و فرمود: «لباس زبر و خشن را براى خدا پوشیده‏ام و لباس‏روئین را که نو و گرانبها است‏براى شما.» هنگام احرام وانجام فریضه حج‏برد سبز مى‏پوشید و به گاه نماز پیراهن زبر وخشن و پشمین. لباس سفید را بسیار دوست داشت و چون به دیدن‏دیگران مى‏رفت آن را برتن مى‏کرد. نعلین زرد مى‏پوشید و به کفش‏زرد رنگ و سفید علاقه‏مند بود.
غذا خوردن 
به هنگام غذا خوردن چهار زانو مى‏نشست و گاهى هم بر دست چپ‏تکیه مى‏کرد و غذا مى‏خورد. رعایت‏بهداشت را بویژه به هنگام غذاخوردن بسیار مهم مى‏شمرد. همواره هم پیش از غذا خوردن دستانش‏را مى‏شست و هم بعد از غذا، با این تفاوت که پیش از غذا دستانش‏را بعد از شستن، با چیزى چون حوله خشک نمى‏کرد ولى پس از غذاآنها را مى‏شست و خشک مى‏کرد. اگر هنگام غذا خوردن دستانش تمیزبود آنها را نمى شست. همیشه غذا را با گفتن «بسم الله‏» شروع‏مى‏کرد و با جمله «الحمدالله‏» به پایان مى‏برد. نیز غذا را بانمک آغاز و با سرکه تمام مى‏کرد. به هنگام خوردن غذا«الحمدلله‏» بسیار مى‏گفت و نعمتهاى خدا را سپاس مى‏گفت. غذارا داغ نمى‏خورد بلکه صبر مى‏کرد تا معتدل شود، میل مى‏کرد. به‏وقت‏خوردن از آن قسمت ظرف که مقابلش بود غذا مى‏خورد. هیچگاه‏در حال راه رفتن غذا نمى‏خورد. و هیچ وقت‏شام نخورده‏نمى‏خوابید. همواره به اندازه غذا مى‏خورد و از پرخورى پرهیزمى‏کرد. بعد از غذا خوردن خلال مى‏کرد.
عبادت 
امام صادق(ع) از اعاظم عباد و اکابر زهاد بود. از سه حال خارج‏نبود: یا روزه داشت، یا نماز مى‏خواند و یا ذکر مى‏گفت. چون‏روزه مى‏گرفت‏بوى خوش به کار مى‏برد و بعد از ماه رمضان بى‏درنگ‏زکات فطره روزه خود، خانواده و خدمتکارانش را مى‏پرداخت.
شبهاى قدر را اگرچه مریض بود تا صبح در مسجد به نیایش وعبادت مى‏گذراند. چون نیمه شب براى خواندن نماز شب بر مى‏خاست‏با صداى بلند ذکر مى‏گفت و دعا مى‏خواند تا اهل خانه بشنوند وهرکس بخواهد براى عبادت برخیزد. هنگامى که ماموران حکومت‏براى دستگیرى وى شبانه از دیوار منزلش وارد مى‏شدند، او را درحال راز و نیاز با تواناى بى‏همتا یافتند. آن گرامى ذکر رکوع وسجود را بسیار تکرار مى‏کرد.
امام صادق(ع) خداوند را همه جا حاضر و او را بر اعمال خودناظر مى‏دانست. از این رو به‏گاه نیایش مجذوب خداوند مى‏شد. مالک‏بن انس مى‏گوید: «با امام صادق بر او درود خداى باد حج‏گزاردم، به هنگام تلبیه هرچه مى‏کوشید تا لبیک بگوید، صدایش درگلو مى‏ماند و چنان حالتى به او دست مى‏داد که نزدیک بود ازمرکبش به زیر افتد. گفتم: چاره‏اى نیست‏باید لبیک گفت. فرمود:
چگونه جرات کنم لبیک بگویم، مى‏ترسم خداوند بگوید: «نه‏لبیک‏» چون زبان به لبیک مى‏گشود، آن قدر آن را تکرار مى‏کرد که‏نفسش بند مى‏آمد. قرآن را بسیار بزرگ مى‏داشت و آن را در چهارده‏بخش قرائت مى‏فرمود.

برنامه زندگى 
کار 
امام صادق(ع) در زندگى برنامه‏اى منظم داشت و هرکارى را به‏موقع انجام مى‏داد; چنانکه خود فرمود: «بى حیا بى ایمان است وبى برنامه بى چیز» مجلس درس و بحث و مناظره‏ها و مذاکرات علمى‏با شاگردان، یاران و سران مذاهب دیگر وقت معینى داشت وپرداختن به امور زندگى و کار در مزرعه و باغ نیز وقت‏خاص خودش‏را.
آن حضرت یاران و پیروان خود را به کسب مال حلال تشویق مى‏کرد واز آنان مى‏خواست که در کار خود کوشا باشند و از هرگونه تنبلى‏و کسالت دورى کنند. کار کردن و تجارت را موجب عزت و سربلندى‏انسان مى‏دانست و مى‏فرمود: «صبح زود براى به دست آوردن عزت‏خود بروید.» ولى تاکید مى‏کرد که تجارت باید سالم باشد و کسب‏در آمد از راههاى درست و مشروع باشد.
آن گرامى هرگونه کوشش و تلاش را براى توسعه زندگى خود وخانواده، حج و زیارت رفتن، صدقه دادن و صله رحم کردن را تلاش‏براى آخرت مى‏دانست نه دنیا. تنها به کار و کوشش سفارش نمى‏کرد،بلکه خود نیز کار مى‏کرد و در روزهاى بسیار گرم تابستان، عرق‏ریزان در مزرعه و باغ خود کار مى‏کرد. باغش را بیل مى‏زد وآبیارى مى‏کرد. یکى از یارانش مى‏گوید: «آن حضرت را در باغش‏دیدم، پیراهنى تنگ، زبر و خشن در برو بیل در دست‏باغ راآبیارى مى‏کرد و عرق از سرو صورتش سرازیر بود. گفتم: «اجازه‏بفرمایید من کار را انجام دهم.» فرمود: «من کسى را دارم که‏این کارها را انجام دهد، ولى دوست دارم که مرد در راه به دست‏آوردن روزى حلال از گرمى آفتاب آزار ببیند و خداوند ببیند که‏من در پى روزى حلال هستم. » یکى از یارانش که آن حضرت را در یک‏روز بسیا گرم تابستان دید که کار مى‏کند، معترضانه گفت:
«فدایت‏شوم، شما با مقام والایى که نزد خداوند دارى وخویشاوندى نزدیکى که با پیغمبر دارى، در چنین روزى، این گونه‏سخت کار مى‏کنى؟» امام(ع) پاسخ داد: «در طلب روزى حلال بیرون‏آمدم تا از چون تویى بى‏نیاز شوم.» امام صادق(ع) هم خود کارمى‏کرد و هم غلامان و خدمتکاران خود را به کار وا مى‏داشت و هم‏کارگران روز مزد را به کار مى‏گرفت. هر وقت کارگرى را به کارمى‏گرفت پیش از خشک شدن عرقش مزدش را مى‏پرداخت. هنگام برداشت‏خرما هم در جمع‏آورى آن کمک مى‏کرد و هم در وزن کردن آن. و هم‏به هنگام فروش و تقسیم بر فقرا و نیازمندان.
تجارت
امام صادق(ع) نه تنها پیروان و یارانش را به کارهاى درست وتجارت صحیح تشویق مى‏کرد بلکه خود نیز گاهى به تجارت مى‏پرداخت.اما نه به دست‏خویش. بلکه سرمایه‏اش را در اختیار کارگزاران وافراد مطمئن قرار مى‏داد تا با آن تجارت کنند. چون مى‏شنید که‏سودى برده و روزى به او رسیده شادمان مى‏شد. با این حال برتجارت سالم بسیار تاکید داشت و هنگامى که کارپرداز وى مصادف‏که با سرمایه وى به تجارت مصر رفته بود، با سودى کلان باز گشت‏فرمود: «این سود خیلى زیاد است‏با کالاها چه کردید که چنین‏سود هنگفتى به دست آوردید؟» مصادف پاسخ داد: «چون به مصرنزدیک شدیم از کاروانهاى که از مصر مى‏آمدند از وضع کالاى خویش‏پرسیدیم. دانستیم که این کالا مورد نیاز مردم مصر است و دربازار آنجا بسیار نایاب است. از این رو با هم پیمان بستیم که‏کالایمان را جز در برابر هریک دینار سرمایه یک دینار سود، کمترنفروشیم، این بود که سود زیادى بردیم.»
امام(ع) فرمود:«سبحان الله، علیه مسلمانان هم پیمان مى‏شوید که کالایتان راجز در برابر هر دینار سرمایه یک دینار سود کمتر نفروشید!»سپس اصل سرمایه‏اش را برداشت و فرمود: «من را به این سودنیازى نیست. اى مصادف، چکاچک شمشیرها از کسب روزى حلال آسان‏تراست.» چون امام(ع) این گونه سود بردن را اجحاف در حق‏مسلمانان مى‏دانست‏به کارگزار خود اعتراض کرد و از آن سود چیزى‏بر نگرفت.


نوشته شده در تاریخ ۱۱ شهریور ۱۳۹۲ - ساعت ۱:۱۲ ق.ظ