-لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ، والغَلَبَةُ على كُلِّ شَى‏ءٍ والقُوَّةُ فى كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلى‏ كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَىْ‏ءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْ‏ءِ حينَ لاشَىْ‏ءَ دائمٌ حَىٌّ وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ.

-اوراست فراگيرى و چيرگى بر هر هستى. نيروى آفريدگان از او و توانايى بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندى نيست و هموست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشَى‏ء، جاودانه و زنده و عدل‏گستر؛ جز او خداوندى نباشد و اوست ارجمند و حكيم.

چرائی مبارزه با حادثه عاشورا از منظر تاریخی

عزادارى شعارى است که تیر آن معاویه را هدف قرار مى دهد. از این رو یکى دیگر از دلیل هاى مبارزه با سیدالشهداء علیه السلام، واقعه عاشورا و عزادارى این است که اگر از امام حسین علیه السلام و شهادتش دم بزنیم، سرانجام به طعن معاویه مى انجامد. پس باید با عزادارى مبارزه نمایند و از مراسم عاشورا جلوگیرى کنند تا به صحابه اى که همراه معاویه و یزید بودند و با یزید دست بیعت داده اند، خدشه اى وارد نشود!

دیدگاه عبدالمغیث حنبلى بغدادى
در این میان برخى از علماء اهل سنّت از همین راه وارد شده و این مسأله را دست آویز مخالفت با سیدالشهداء علیه السلام قرار داده اند که از جمله آنان حافظ عبدالمغیث بن زهیر حنبلى (۵۸۳ هـ) است.
وى که داراى مقامى بلند نزد اهل سنّت است،۱ کتابى در فضائل و مناقب یزید بن معاویه تألیف نموده است. او از پیامبر صلى اللّه علیه وآله حدیثى (ساختگى و دروغین) در مدح معاویه نقل مى کند که فرمود: «خدایا معاویه را هدایت گر قرار ده و به مردم توفیق ده تا به واسطه معاویه، هدایت شوند».
پس به مقتضاى این حدیث ما باید ولایت فرزند معاویه را بپذیریم; چرا که در ادامه مى گوید: «کسى که خودش هدایت گر است، جایز نیست کسى علیه او طعن و خدشه اى بزند و بگوید: چرا معاویه، یزید را جانشین خود نموده است؟».۲
آن گاه عبدالمغیث حنبلى در پاسخ به اشکالات بر یزید مى نویسد: «به احترام پدرش نباید چیزى به یزید گفت».
آرى نگویید یزید شرب خمر کرد، نگویید یزید با زن هاى مَحرمِ خویش زنا مى کرد و کسى حقیقتى از کردارهاى یزید را به گوش دیگران نرساند و…!

تفتازانى و دیدگاه او درباره خلفاء
یکى دیگر از علماء بزرگ آنان که با لعن خلفاء پیکار نموده سعدالدین تفتازانى است. وى با عباراتى صریح تر، علّت جلوگیرى از لعن یزید را فاش مى کند و مى گوید:
اگر کسى بگوید: برخى از علماء مذهب، لعن یزید را جائز نمى دانند ـ در حالى که مى دانند یزید مستحقّ لعن است، بلکه بیشتر از لعن استحقاق دارد ـ پس چرا از لعن یزید جلوگیرى کرده اند؟
در جواب آن ها باید گفت: جلوگیرى آنان از لعن یزید به جهت ممانعت از بالا رفتن لعن به پدر یزید و بالاتر از او یعنى خلفاء قبل از معاویه است و لعن به یزید، به لعن معاویه و خلفاى دیگر مى انجامد.۳
به راستى چرا آنان ناگزیر به مبارزه همه جانبه با واقعه کربلا و زنده نگه داشتن عاشورا هستند؟
آرى، حادثه کربلا، ریشه در سقیفه و ماجراهاى بعد از رحلت پیامبر صلى اللّه علیه وآله دارد.
به میان آمدن پاى خلفا در حادثه کربلا از آن جا ناشى مى شود که وقتى مسلمانان در زمان عمر بن خطاب، قسمتى از سرزمین هاى شام را فتح کردند، عمر، یزید بن ابى سفیان را والى آن دیار کرد و بعد از مرگ یزید، برادرش معاویه جانشین او گردید و پس از فتح تمام سرزمین شام به دست مسلمانان، او والى تمام آن سرزمین ها شد و عثمان نیز در دوران حکومت خود، معاویه را در ولایت آن دیار ابقاء نمود.۴
بنابراین واضح است که سرانجام مسئولیت کارهاى معاویه به خلفاء قبل مى رسد و همه کسانى که معاویه را به آن مقام رساندند، در اعمال او شریک هستند.

پی نوشت:
۱ . سیره نویسان اهل سنّت در وصف او مى نویسند: او پیشوا، محدث، دنیا گریز، متدین، بسیار راست گو، پرهیزگار و داراى رفتار نیکو بود. شذرات الذهب: ۴ / ۲۷۵٫
۲ . الرد على المتعصب العنید: ۷۵٫
۳ . شرح المقاصد: ۲ / ۳۰۷٫
۴ . تاریخ مدینة دمشق: ۵۹ / ۵۵٫

 

- برگرفته از کتاب ناگفته هایی از حقایق عاشورا


نوشته شده در تاریخ ۱۷ آبان ۱۳۹۲ - ساعت ۳:۴۴ ب.ظ