-وَكُلُّ ذالِكَ لايَرْضَى اللَّهُ مِنّى إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍّ)، ثُمَّ تلا: (يا أَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - فى حَقِّ عَلِىٍّ - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).

-با اين حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر اين‏كه آن چه در حق على فروفرستاده به گوش شما برسانم. سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چنين خواند: «اى پيامبر ما! آن‏چه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده - در حق على - ابلاغ كن وگرنه كار رسالتش را انجام نداده‏اى. و البته خداوند تو را از آسيب مردمان نگاه مى‏دارد.»

نکاتی پیرامون عزادارى و گریستن بر سیّدالشهداء

گریستن بر سیّدالشهداء

درباره اصل گریه کردن بر مصیبت سیّدالشهداء علیه السلام، آن قدر روایت وجود دارد که از شمارش خارج است و در کتاب هاى شیعه و سنّى آمده است که در این جا فقط به چند روایت از مصادر اهل سنّت که از دیدگاه آنان صحیح هستند، بسنْده مى کنیم:
احمد بن حنبل از شخصى که با امیرالمؤمنین علیه السلام در صفّین بوده است، چنین روایت مى کند که وى مى گوید: در راه بازگشت به کوفه، آن گاه که امیر مؤمنان على علیه السلام به کربلا رسید فرمود:
إصبر أبا عبداللّه! إصبر أبا عبداللّه! بشطّ الفرات.
قلت: وماذا؟
قال: دخلت على النبی صلى اللّه علیه وآله ذات یوم وعیناه تفیضان.
قلت یا نبی اللّه! أغضبک أحد؟ ما شأن عینیک تفیضان؟
قال: بل قام من عندی جبریل قبل فحدّثنی أنّ الحسین یقتل بشط الفرات;۱
صبر کن اى اباعبداللّه! صبر کن اى اباعبداللّه! در کنار شط فرات.
راوى مى گوید: علّت این سخن را پرسیدم. آن حضرت فرمود: روزى خدمت رسول خدا صلى اللّه علیه وآله شرف یاب شدم و در حالى که چشمان آن حضرت پر از اشک بود، خبر شهادت حسین را در کربلا و شط فرات به من دادند.
سیّدالشهداء سلام اللّه علیه نیز در جنگ صفّین و در طول مسیر با پدر بزرگوارش حضرت على علیه السلام بودند.
حافظ ابوبکر هیثمى پس از نقل این روایت مى گوید: این روایت را احمد، ابویعلى، بزّار و طبرانى نقل کرده اند و راویان آن همگى راست گو هستند.۲
طبرانى نیز در این باره روایتى را در المعجم الکبیر نقل مى کند که اُمّ سلمه مى گوید:
کان رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله جالساً ذات یوم فی بیتی فقال: لا یدخل علیَّ أحد.
فانتظرت فدخل الحسین رضی اللّه عنه، فسمعت نشیج رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله یبکی، فأطلعت فإذا حسین رضی اللّه عنه فی حجره والنبی صلى اللّه علیه وآله یمسح جبینه وهو یبکی. فقلت: واللّه ما علمت حین دخل.
فقال: إنّ جبرئیل علیه السلام کان معنا فی البیت.
فقال: تحبّه؟
قلت: أمّا من الدنیا فنعم.
قال: إنّ اُمّتک ستقتل هذا بأرض یقال لها کربلاء. فتناول جبرئیل علیه السلام من تربتها فأراها النبی صلى اللّه علیه وآله;۳
روزى رسول خدا صلى اللّه علیه وآله در خانه من نشسته بودند و فرمودند: هیچ کس بر من وارد نشود.
من در حالى که انتظار مى کشیدم و چشم انتظار ورود کسى بودم، حسین علیه السلام بر او وارد شد و بعد صداى بلند گریه (هاى هاى) رسول خدا صلى اللّه علیه وآله را شنیدم. پس داخل اتاق را نگاه کردم و دیدم حسین در دامن رسول خدا صلى اللّه علیه وآله است و پیشانى آن حضرت را پاک مى کند و او نیز اشک مى ریزد، داخل شدم و گفتم: به خدا سوگند، من از ورود او آگاه نشدم.
رسول خدا صلى اللّه علیه وآله فرمود: همانا جبرئیل در این خانه با ما بود.
جبرئیل گفت: آیا (این حسین) را دوست دارى؟
گفتم: آرى!
گفت: همانا امّت تو به زودى حسین را در زمینى که کربلا نام دارد، به شهادت مى رسانند.
آن گاه جبرئیل خاکى را از محل شهادت امام حسین علیه السلام براى پیامبر اکرم صلى اللّه علیه وآله نشان داد.
از این حدیث چند مطلب فهمیده مى شود:
۱ . گریه رسول خدا صلى اللّه علیه وآله در زمانى است که سیّدالشهداء علیه السلام در سنین کودکى بودند. مگر سیّدالشهداء علیه السلام چند ساله بودند که پیامبر اکرم صلى اللّه علیه وآله از دار دنیا رفتند؟ پس این گریه، هدف و پیام دارد.
۲ . خبر دهنده، جبرئیل است;
۳ . گریه کننده، رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله است.
آن حضرت به اُمّ سلمه خبر مى دهند و خاک محل شهادت را هم مى بینند.
هر یک از این مطالب حکایت از اهمیت موضوع دارد.
هیثمى در بیان صحّت این احادیث مى گوید: این حدیث را طبرانى به سندهاى مختلفى نقل نموده است و تمام راویان آن از راست گویان هستند.۴
گفتنى است که حاکم نیشابورى نیز همین حدیث را در کتاب المستدرک على الصحیحین نقل کرده و آن را به شرط مسلم و بخارى تصحیح کرده است.۵

استمرار بر بکاء و گریستن

گاهى اصل گریه در مورد حادثه عظیم کربلا مطرح است و گاهى همیشگى بودن و استمرار بر آن که این استمرار، مطلب دیگرى است.
ابونعیم اصفهانى در کتاب حلیة الاولیاء، درباره استمرار گریه و اشک ریختن روایتى را از امام سجّاد علیه السلام نقل مى کند; همان روایتى که در محافل و مجالس مى شنوید که از امام سجّاد علیه السلام سؤال شد: چرا این قدر گریه مى کنید؟
ایشان فرمودند: چرا گریه نکنم؟ من به چشم خود این حادثه را دیدم.
آن گاه حضرتش به داستان حضرت یعقوب علیه السلام اشاره مى فرمایند که حضرت یوسف علیه السلام مدّتى از حضرت یعقوب علیه السلام جدا شد. با این که یعقوب مى دانست یوسف زنده است; ولى به تصریح قرآن مجید آن قدر گریه کرد تا آن که بینایى او از بین رفت و یا نزدیک از بین رفتن بود. پس با این وجود من چگونه گریه نکنم؟۶
امام سجّاد زین العابدین علیه السلام براى مصائب حادثه کربلا آن قدر گریه کردند که یکى از پنج نفرى شدند که در عالم به بسیار گریستن معروفند. از جمله ایشان حضرت صدّیقه طاهره سلام اللّه علیها هستند. روایات این مطلب در وسائل الشیعه آمده است.۷
بنابراین روایات، افزون بر گریه بر مصایب حضرت سیّدالشهداء علیه السلام، بایستى استمرار بر آن نیز باشد. البتّه اقامه عزا و مراسم عزادارى حضرت سیّدالشهداء علیه السلام تنها به گریه ختم نمى شود و باید مراسم هاى دیگرى نیز وجود داشته باشد.

نگاهى به انواع عزادارى و سوگوارى

گفتیم که اقامه عزا و سوگوارى سیّدالشهداء علیه السلام به گریه ختم نمى شود، بلکه انواع دیگرى از عزادارى وجود دارد که از جمله آن ها جزع و نوحه گرى است. اکنون این سؤال مطرح است که معناى جَزَعْ و نوحه گرى چیست و چه حکمى دارد؟
در روایتى آمده است که جابر گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم جزع چیست؟
حضرت فرمودند:
أشدّ الجزع: الصُّراخ بالویل والعویل ولطم الوجه والصدر وجزّ الشعر من النواصی;۸
شدیدترین فریادها: واویلا گفتن، زدن به صورت و سینه و کندن مو از سر است.
در روایت معتبر دیگرى آمده که حضرتش فرمودند:
کلّ الجزع والبکاء مکروه سِوى الجزع والبکاء على الحسین علیه السلام;۹
هر جزع و نوحه گرى و گریستن ناپسند است مگر جزع و گریستن بر شهادت امام حسین علیه السلام.
از انواع دیگر عزادارى، لطمه زدن به صورت، سینه زدن و واویلا گفتن است که همه این موارد نزد خداوند متعال و در مکتب اهل بیت علیهم السلام امرى پسندیده به شمار مى رود و همه این ها باید برگزار شود.
البتّه بایستى در محدوده شرع باشند که مراجع تقلید حدود شرعى آن ها را همانند حدود دیگر امور تعیین مى کنند و احکام شرع را براى ما معیّن مى نمایند و ما نیز باید مطیع آنان باشیم. گرچه افرادى هستند که بى دلیل و از روى جهل سخن پراکنى مى کنند که حساب آنان جداست.
از انواع دیگر سوگوارى، نوحه سرایى، پیراهن چاک کردن، لباس مشکى پوشیدن و در این راستا طعام دادن، تعطیل کردن بازارها، مغازه ها، مدارس و درس هاست. همه این موارد مدرک دارد، حتّى در مواردى از منابع اهل سنّت مدرک معتبرى وجود دارد. حال اگر این موارد گفته نشده است، چه باید کرد؟

شرکت در محافل عزادارى

راوى مى گوید: به امام کاظم علیه السلام گفتم:
إنّ امرأتی وامرأة ابن مارد تخرجان فی المآتم فأنْهاهما، فتقول لی امرأتی: إن کان حراماً فانْهِنا عنه حتّى نترکه وإن لم یکن حراماً فلأیّ شیء تمنعناه؟ فإذا مات لنا میّت لم یجئنا أحد;
همسر من و همسر ابن مارد براى شرکت در مجالس عزا از خانه خارج مى شوند و من آن دو را نهى مى کنم. همسرم در پاسخ مى گوید: اگر رفتن ما حرام است، بگو تا ما نرویم و اگر حرام نیست، پس چرا ما را منع مى کنى؟ پس اگر کسى از ما از دنیا برود، دیگر کسى در مجلس عزاى ما شرکت نمى کند!
در پاسخ امام کاظم علیه السلام دقّت کنید. حضرتش در پاسخ فرمودند:
عن الحقوق تسألنی؟ کان أبی علیه السلام یبعث أمّی وأمّ فروة تقضیان حقوق أهل المدینة;۱۰
تو درباره حقوق اجتماعى از من سؤال کردى. پدرم (امام صادق علیه السلام) همواره مادر و همسرشان را (به خانه هاى مردم مدینه جهت شرکت در عزاى آن ها) مى فرستادند تا حقوق ایشان را ادا کنند.
بنابراین، از این روایت مى توان این گونه استفاده نمود:
۱ . شرکت در مجالس دیگران از حقوق اجتماعى است; از این رو از باب اداى حقّ و دَین باید در مراسم عزاى دیگران شرکت کنیم که این رفت و آمدها و تسلیت گفتن ها نوعى حقّ محسوب مى شود;
۲ . در مراسم عزادارى دیگران شرکت کنیم تا دیگران نیز در مراسم ما شرکت کنند و این در زمره آداب مکتب اهل بیت علیهم السلام است;
۳ . این اداى حقّ برنامه اى مستمر بوده; زیرا که حضرتش فرمود: «کان أبی یبعث أمّی وأمّ فروة…»; پدرم (امام صادق علیه السلام) همواره مادر و همسرشان را (به خانه هاى مردم مدینه جهت شرکت در عزاى آن ها) مى فرستادند;
۴ . مردها بى جهت نباید مانع شرکت زن هایشان در عزاى مؤمنان دیگر شوند.
در روایتى دیگر امام باقر علیه السلام مى فرمایند:
إنّما تحتاج المرأة فی المأتم إلى النوح لتسیل دمعتها;۱۱
همانا زن در مجالس عزادارى به نوحه سرایى احتیاج دارد تا اشک بریزد.
به این نکته دقّت کنید! امام صادق علیه السلام نمى فرمودند که خادمه من برود و در فلان مجلس عزا شرکت کند; بلکه مادرشان را با آن مقام عالى به مجالس عزاى اهل مدینه مى فرستادند. این بیان گر اهمیّت مطلب و نشان دهنده وجود حقّ و حقوقى اجتماعى است که این آداب بایستى در میان مردم مراعات شود.
حال اگر در میان مردم چنین حق و حقوقى وجود داشته که ائمّه علیهم السلام به اداى آن ها تشویق مى کرده اند، درباره مراسم عزادارى اهل بیت علیهم السلام چه حقوقى بر گردن ماست؟ ما که بر آنیم حقوق اهل بیت علیهم السلام را ادا کنیم، چگونه باید رفتار کنیم؟
وقتى ابراهیم فرزند پیامبر اکرم صلى اللّه علیه وآله از دنیا رفت، حضرتش در عزاى او گریه کرد.۱۲

این حدیث را عامّه نیز روایت کرده اند که وقتى رقیّه دختر رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله و خواهر صدیقه طاهره سلام اللّه علیها از دنیا رفت، فاطمه سلام اللّه علیها به گونه اى گریه کردند که اشک هاى ایشان به داخل قبر مى ریخت.۱۳

وقتى رسول خدا صلى اللّه علیه وآله خبر شهادت جعفر بن ابى طالب و زید بن حارثه را شنیدند، به شدّت گریه کردند و مواردى دیگر از این قبیل.۱۴
در این روایت دقّت کنید! امام باقر علیه السلام، مبلغى پول را کنار گذاشتند تا پس از ایشان بر آن حضرت اقامه عزا شود; زیرا این سنّت پیامبر اکرم صلى اللّه علیه وآله بوده است که دستور دادند براى خانواده جعفر طیّار غذا ببرند; چرا که این خانواده مشغول عزادارى هستند.۱۵
این دستورها در روایت هاى ما امامیّه است و اگر ما عمل نکنیم، چه کسى مى خواهد عمل کند؟
در روایتى دیگر آمده است که دخترى از فرزندان امام صادق علیه السلام از دنیا رفت. آن گاه که خبر به امام صادق علیه السلام مى رسد، «فناح علیها سنةً». سپس فرزند دیگرى از دنیا مى رود، بر او نیز نوحه سرایى مى کنند.
و آن گاه که اسماعیل بن جعفر نیز در زمان امام صادق علیه السلام از دنیا مى رود، ایشان در مرگ او جزع شدیدى مى کنند. آن گاه از آن حضرت سؤال شد: چرا این اندازه جزع و عزادارى در خانه شما وجود دارد؟
ایشان فرمودند:
إنّ رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله قال ـ لمّا مات حمزة ـ : لکن حمزة لابواکی له;۱۶
هنگامى که حمزه به شهادت رسید، رسول خدا صلى اللّه علیه وآله فرمودند: حمزه از دنیا رفت، ولى گریه کنندگانى (از خانواده خویش) براى او وجود ندارد.

 

پی نوشت:

۱ . مسند احمد: ۲ / ۷۸; المصنف: ۸ / ۶۳۲; مسند ابی یعلى: ۱ / ۲۹۸; المعجم الکبیر: ۳ / ۱۰۶ و منابع بسیار دیگر.

۲ . مجمع الزوائد: ۹ / ۱۸۷٫

۳ . المعجم الکبیر: ۳ / ۱۰۸ ـ ۱۰۹ و ۲۳ / ۲۸۹٫ هم چنین ر.ک: کنز العمّال: ۱۳ / ۶۵۶ و ۱۲ / ۱۲۶٫

۴ . مجمع الزوائد: ۹ / ۱۸۹٫

۵ . المستدرک على الصحیحین: ۳ / ۱۷۶ ـ ۱۷۷٫

۶ . حلیة الاولیاء: ۳ / ۱۳۸٫

۷ . وسائل الشیعه: ۳ / ۲۸۲، باب ۸۷ ، حدیث ۷٫

۸ . همان: ۲۷۰ ـ ۲۷۱، باب ۸۳ ، حدیث ۱٫

۹ . همان: ۲۸۲، باب ۸۷ ، حدیث ۹٫

۱۰ . همان: ۲۳۹، باب ۶۹، حدیث ۱٫

۱۱ . همان: ۲۴۲، باب ۷۱، حدیث ۱٫

۱۲ . همان: ۲۸۰، باب ۸۷ ، حدیث ۳٫

۱۳ . همان: ۲۷۹، باب ۸۷ ، حدیث ۱٫

۱۴ . همان: ۲۸۰، باب ۸۷ ، حدیث ۶٫

۱۵ . همان: ۲۳۸، باب ۶۸، حدیث ۱٫

۱۶ . همان: ۲۴۱، باب ۷۰، حدیث ۱٫

 

- برگرفته از کتاب ناگفته هایی از حقایق عاشورا


نوشته شده در تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۹۲ - ساعت ۹:۳۴ ب.ظ