-وَأُقِرُّلَهُ عَلى‏ نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّى ما أَوْحى بِهِ إِلَىَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّى أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنى أَنِّى إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَىَّ (فى حَقِّ عَلِىٍّ) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَتَعالَى الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَاللَّهُ الْكافِى الْكَريمُ.

-و اكنون به عبوديت خويش و پروردگارى او گواهى مى‏دهم. و وظيفه خود را در آن چه وحى شده انجام مى‏دهم مباد كه از سوى او عذابى فرود آيد كه كسى ياراى دورساختن آن از من نباشد هر چند توانش بسيار و دوستى‏اش (با من) خالص باشد - معبودى جز او نيست - چرا كه اعلام فرموده كه اگر آن‏چه (درباره‏ى على) نازل كرده به مردم نرسانم، وظيفه‏ى رسالتش را انجام نداده‏ام. و خداوند تبارك و تعالى امنيت از [آزار] مردم را برايم تضمين كرده و البته كه او بسنده و بخشنده است.

اصطلاح شیعه و تشیّع و نگاهی به لشگر کوفه

جالب توجّه این که براى واژه شیعه و تشیّع دو اصطلاح وجود دارد:
۱ . در اصطلاح نخست شیعه کسى است که محب اهل بیت علیهم السلام باشد و در عین حال به خلافت شیخین نیز اعتقاد دارد.
بعضى از اهل کوفه آن زمان، امیرالمؤمنین علیه السلام را بر عثمان افضل و برتر مى دانستند، اما به افضلیت آن حضرت بر شیخین، اعتقاد نداشتند.
۲ . در اصطلاح دوم که همه ما برآنیم و اصطلاح معروف نیز همین است، شیعه عبارت از کسى است که به جانشینى امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از رسول خدا صلى اللّه علیه وآله و امامت اهل بیت پیامبر علیهم السلام که دوازده نفر امام بعد از پیامبر هستند، اعتقاد داشته باشد.
تشیع مطابق اصطلاح اوّل در قرن اوّل رایج بوده است. شاهد این اصطلاح مسیب بن نجبه است. او از دعوت کنندگان حضرت سیّدالشهداء علیه السلام به کوفه است. در شرح حال او مى نویسند: او شیعى بوده است.
راوى مى گوید:
جالست مسیّب بن نجبة الفزارى فی هذا المسجد عشرین سنة وناس من الشیعة کثیر، فما سمعت أحداً منهم یتکلّم فی أحد من أصحاب رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله إلاّ بخیر، وما کان إلاّ فی علی علیه السلام وعثمان;۱
من بیست سال با مسیّب و شیعیان زیادى در همین مسجد هم نشین بودم و ندیدم که شیعیان کوفه نسبت به صحابه اى از اصحاب رسول خدا صلى اللّه علیه وآله جز خیر سخنى بگویند، مگر درباره على و عثمان.
آرى، اگر شیعیان آن وقتِ کوفه سخنى درباره صحابه مى گفتند، از حقّانیّت و برترى على علیه السلام نسبت به عثمان بوده است و درباره خلافت و جانشینى شیخین هیچ اشکال و سخنى نداشته اند.
بر همین مبنا وقتى امیرالمؤمنین علیه السلام خواستند در کوفه از نماز تراویح که یکى از بدعت هاى عمر است، ممانعت کنند، سر و صدایى به راه افتاد و نداى «واعمرا، واعمرا، واسنّة عمراه» طنین انداز شد.
در نتیجه، حتى در زمان حاکمیت امیرالمؤمنین علیه السلام و در حالى که مردم کوفه با آن حضرت بیعت کرده بودند، حاضر نشدند این بدعت را ترک کنند.
آیا اینان شیعیان راستین بودند؟ هرگز این طور نیست. اینان شیعه نبودند و اگر به آنان شیعه گفته مى شود، بنا بر همان اصطلاح اوّل است.
داستان منع حضرت از نماز تراویح در کتاب الکافى نیز آمده است; امیر مؤمنان على علیه السلام فرموده اند:
واللّه! لقد امرت الناس أن لا یجتمعوا فی شهر رمضان إلاّ فی فریضة وأعلمتهم أنّ اجتماعهم فی النوافل بدعة، فتنادى بعض أهل عسکری ممّن یقاتل معی: یا أهل الإسلام! غیّرت سنّة عمر…;۲
به خدا سوگند! وقتى در ماه رمضان به مردم دستور دادم که نماز جماعت فقط در نمازهاى واجب امکان پذیر است و نماز مستحب را به جماعت نمى توان خواند و این بدعت است، در بعضى از لشکریان من سر و صدایى به پا شد که واى اى اهل اسلام! سنّت عمر در حال تغییر است…(!)
بنابراین، معلوم شد که شیعیان آن تاریخ در کوفه محبّ اهل بیت علیهم السلام بوده اند. با وجود این، به خلافت شیخین نیز اعتقاد داشته اند و عدّه اى از آنان حتى با بنى امیّه نیز دشمنى داشته اند. امّا به آنان شیعه واقعى گفته نمى شود.
به راستى آمار شیعیان حقیقى در کوفه چند نفر بوده است؟ تعداد اندکى از مردم کوفه افرادى هم چون حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و اصبغ بن نباتهجزء شیعیان راستین بوده اند که عدّه اى از همین شیعیان توسّط معاویه و زیاد بن ابیه به قتل رسیده بودند. پیش تر نام آن افراد که قبل از واقعه کربلا به قتل رسیده بودند، ذکر شد.
از طرفى، در مقابل این جمعیت اندک، یاران و پیروان بنوامیّه در کوفه فراوان بوده اند. پیش تر نام افراد زیادى آمد که حکم قتل حجر بن عدى رحمه اللّه تعالى را امضا کردند. در میان آنان افرادى هم چون:
حصین بن نمیر،
محمّد بن اشعث بن قیس،
کثیر بن شهاب،
خالد بن عرفطه،
ابوبرده فرزند ابو موسى اشعرى،
سمرة بن جندب،
یزید بن حارث،
حجّار بن اَبجر و
شمر بن ذى الجوشنوجود دارند که از زمره رجال بزرگ و اشراف کوفه بودند.
از سوى دیگر، افرادى که از این گروه در کوفه براى یزید جاسوسى مى کردند هم چون مسلم بن سعید حضرمى، مسلم بن عمرو باهلى، عمارة بن عقبه و… هستند.۳
مسلم بن عمرو باهلى کسى است که به جناب مسلم علیه السلام مى گوید:
أنا مَن عَرَف الحقّ إذا أنکرته، ونصح لإمامه إذ غششته، وسمع وأطاع إذ عصیته وخالفته…;۴
من کسى هستم که حق را شناختم، در حالى که تو او را انکار کردى و پیرو امامى هستم که تو با او مخالفت نمودى… .
ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق در شرح حال او چنین مى نویسد:
کان عظیم القدر عند یزید;۵
او نزد یزید بسیار محترم و ارجمند بود.
چنین فردى مقیم شهر کوفه و از شخصیت هاى بزرگ به شمار مى رفته است.
در نتیجه، اگر شیعه نیز در شهر کوفه مى زیسته، به همان معناى اوّل بوده، نه شیعه خاص و حقیقى. آن چه بر باقى ماندگان شیعیان حقیقى در کوفه آمده، در پى خواهد آمد.

 

پی نوشت:

۱ . تاریخ مدینة دمشق: ۵۸ / ۱۹۸ شرح حال مسیب بن نجبه.
۲ . الکافى: ۸ / ۵۰ .
۳ . الاخبار الطوال: ۲۳۱، سیر اعلام النبلاء: ۳ / ۲۰۱٫
۴ . مقتل الحسین علیه السلام: ابو مخنف ازدى: ۵۲٫
۵ . تاریخ مدینة دمشق: ۵۸ / ۱۱۴ شرح حال مسلم بن عمرو بن حصین باهلى.

- برگرفته از کتاب ناگفته هایی از حقایق عاشورا


نوشته شده در تاریخ ۲۱ آبان ۱۳۹۲ - ساعت ۳:۵۳ ب.ظ