-وَكَثْرَةِ أَذاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ حَتّى‏ سَمَّونى أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّى كَذالِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِيّاىَ وَ إِقْبالى عَلَيْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّى) حَتّى‏ أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فى ذالِكَ (وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذونَ النَّبِىَّ وَ يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ ـ (عَلَى‏الَّذينَ يَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) ـ خَيْرٍ لَكُمْ، يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ) الآيَةُ. وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّىَ الْقائلينَ بِذالِكَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّيْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَيْهِمْ بِأَعْيانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلكِنِّى وَاللَّهِ فى أُمورِهمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ.

-و نيز از آن روى كه منافقان بارها مرا آزار رسانيده تا بدانجا كه مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور] ناميده‏اند، به خاطر همراهى افزون على با من و رويكرد من به او و تمايل و پذيرش او از من، تا بدانجا كه خداوند در اين موضوع آيه‏اى فرو فرستاده: «از آنانند كسانى كه پيامبر خدا را مى‏آزارند و مى‏گويند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آرى سخن شنو است. ـ بر عليه آنان كه گمان مى‏كنند او تنها سخن مى‏شنود ـ ليكن به خير شماست، او (پيامبر صلى ‏الله عليه و آله و سلم) به خدا ايمان دارد و مؤمنان را تصديق مى‏كند و راستگو مى‏انگارد.» و اگر مى‏خواستم نام گويندگان چنين سخنى را بر زبان آورم و يا به آنان اشارت كنم و يا مردمان را به سويشان هدايت كنم [كه آنان را شناسايى كنند] مى‏توانستم، ليكن سوگند به خدا در كارشان كرامت نموده لب فروبستم.

فرماندهان سپاه کوفه

۱ . عمر بن سعد، فرمانده کل
شناخت فرماندهان نظامى لشکر اعزامى ابن زیاد، بسیار اهمیت دارد; زیرا در رفع برخى شبهات نقش بزرگى دارد.
فرمانده کلّ این سپاه عمر سعد بوده است.
پیش از پرداختن به این بحث، ذکر دو نکته جالب است:
۱ . بنا بر نقل تاریخ نگاران، عمر سعد را فرمانده چهار هزار سرباز نمودند تا به فرماندهى او این لشکر به جنگ دیلم۱ برود. در این زمینه در بسیارى از منابع تاریخى این گونه آمده است:
کانوا قد اُعدّوا للخروج معه إلى الری لقتال الدیلم;۲
لشکر براى رفتن به سمت رى و جنگ با دیلم آماده شدند.
۲ . عمر سعد از روز نخست هوادار بنو امیّه بوده و هرگز ارتباطى با اهل بیت علیهم السلام نداشته است. پیش تر گفتیم که وقتى نعمان بن بشیر در برخورد با حضرت مسلم علیه السلام و یارانش کوتاهى کرد، ابن سعد در نامه اى به یزید نوشت: «فکرى بنما که کوفه از دست مى رود».
۳ . حضرت امیر علیه السلام زمانى که در کوفه بودند، از این که عمر بن سعد قاتل امام حسین علیه السلام خواهد شد خبر دادند.۳

۲ . حصین بن نمیر۴

در منابع تاریخى، حصین بن نمیر به طور مختصر معرفى شده است. او اهل شهر حَمْص، یکى از شهرهاى شام بوده است.۵ مردم آن دیار ناصبى و دشمن امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم السلام بوده اند۶ و حصین بن نمیر هم پرورش یافته چنین شهرى بوده است.
طبرى مى نویسد:
کان على شرطة عبیداللّه;۷
وى مسئول امنیّت شهر کوفه بود و بر حومه کوفه و جاده هاى منتهى به شهر نظارت داشت.
همان گونه که پیش تر اشاره شد، حصین در اجراى نظارت بر شهر، اشخاص متعدّدى را دست گیر نمود. برخى از جنایات وى به شرح زیر است:
او کسى است که حبیب بن مظاهر را در کربلا شهید کرد.۸
وى نخستین فردى است که از جانب لشکر عمر سعد به طرف امام حسین علیه السلام و خیمه هاى ایشان تیراندازى کرد; چرا که او رئیس تیراندازهاى لشکر بوده است.
او خبیثى است که سرهاى مطهّر اهل بیت علیهم السلام را در اختیار گرفت و از کربلا به سوى شام برد! یزید دستور داد سرها را نزد او حاضر کنند و از آنان درباره کیفیت قتل صاحبان سرها پرسید. وقتى حاضر شدند و سرها را مقابل یزید قرار دادند، او از آنان سؤالاتى کرد تا نوبت به حصین بن نمیر رسید. یزید از او پرسید: براى من تعریف کن و بگو حسین چگونه به قتل رسید؟
حصین اوّل امان خواست; سپس پاسخ داد:
إعلم ـ أیّها الأمیر! ـ أنّ الّذی عقد الرایات ووضع الأموال وجیّش الجیوش وأرسل الکتب وأوعد ووعد هو الّذی قتله;۹
اى امیر! کسى که پرچم ها را برافراشت، اموال را در اختیار سپاه قرار داد و لشکریان را تجهیز کرد و در این زمینه نامه هایى ارسال کرد و وعده داد و تهدید کرد، کسى است که حسین را کشته است.
یزید از این پاسخ خشمگین شد و جلسه را ترک و به درون خانه رفت.
حصین بن نمیر کسى است که براى خارج کردن ابن زبیر از خانه خدا و سرکوب نمودن او، منجنیق را نصب نمود تا خانه خدا را بکوبد و کعبه را ویران کند.
سرانجام حصین بن نمیر بعد از گذشت پنج یا شش سال از حادثه کربلا به همراه عدّه اى دیگر از اهل شام و شخصیت هایى که همراه ابن زیاد بودند، به دست مختار و یارانش کشته شدند و به اسفل السافلین فرستاده شدند.۱۰

۳ . شبث بن ربعى۱۱

او از بزرگان خوارج و دشمنان شدید امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم السلام است. وى در حادثه کربلا فرماندهى هزار سرباز را به عهده داشت. او از نویسندگان نامه به امام حسین علیه السلام بود.۱۲ گفتنى است که خوارج تا پس از واقعه کربلا، همکارى نزدیکى با بنوامیّه بر ضد اهل بیت علیهم السلام داشته اند. آنان هم در شهادت امیرالمؤمنین، امام مجتبى علیهما السلام و هم در واقعه عاشورا با بنوامیّه همکارى کرده اند. البته بعدها به خاطر ریاست، دچار اختلاف هاى شدیدى شدند و کشمکش هاى عجیبى بین آنان رخ داده است.

 ۴ . حجّار بن ابجر عجلى

حجّار بن ابجر، از فرماندهان سپاه ابن زیاد است. او در کربلا فرمانده هزار سرباز بود و با شبث بن ربعى و افرادى دیگر، نامه دعوت براى امام حسین علیه السلام نوشتتند و امضا کردند.۱۳
حجّار پس از واقعه کربلا، در زمره بزرگانى بود که بر ضدّ مختار قیام کرد و در آخر سرکوب شد.۱۴
وى به مانند پدرش نصرانى بوده است۱۵ و پدر وى با همین دین از دنیا رفته است. ابن حجر به نقل از مرزبانى در این باره مى نویسد:
أنّ ابجر مات على نصرانیته فی زمن علی;۱۶
همانا ابجر در زمان على علیه السلام بنا بر دین نصرانیت از دنیا رفت.

۵ . حر بن یزید ریاحى

حر بن یزید ریاحى، یکى دیگر از فرماندهان سپاه اعزامى ابن زیاد بود که هزار سرباز از او فرمان مى بردند. البتّه داستان بازگشت او عبرتى براى اوّلین و آخرین مردم شد که چگونه سیّدالشهداء علیه السلام و اهل بیت او را قبل از ورود به کربلا آزار داد و مزاحم ایشان شد و آن گاه که متوجّه شد، تغییر کرد و با اختیار خود رستگار گشت.

۶ . شمر بن ذى الجوشن

شمر فرمانده چهار هزار سرباز بود.۱۷ او از ابتدا هوادار بنو امیّه و در خدمت ابن زیاد بود، به طورى که وقتى ابن زیاد احساس کرد عمر سعد در اطاعت از دستورش کوتاهى مى کند، نامه اى به شمر داد و گفت که به دست عمر سعد برساند و مراقب و مواظب اعمال او باشد.
شمر در بنو امیّه ذوب شده بود. تاریخ نگاران شیعه و سنّى مى نویسند: ابن زیاد به شمر گفت:
إذهب فإن جاء حسین وأصحابه على حکمی وإلاّ فمر عمر بن سعد أن یقاتلهم، فإن تباطأ عن ذلک فاضرب عنقه، ثمّ أنت الأمیر على الناس;۱۸
برو و اگر حسین تسلیم حکم ما شد که هیچ وگرنه به عمر سعد دستور بده که او را بکشد و اگر عمر سعد از این فرمان کوتاهى کرد، گردن او را بزن; سپس خودت بر همه لشکر امیر هستى.
درباره شمر گفتنى است که ابن حجر مى نویسد: شمر در نماز جماعت حاضر مى شد و بعد از نماز توسّل مى کرد و مى گفت:
اللّهمّ إنّک تعلم أنّی شریفٌ فاغفرلی;۱۹
خدایا! تو مى دانى که من فرد خوبى هستم، پس مرا بیامرز!
راوى مى گوید: به او گفتم: چگونه از خدا انتظار دارى که تو را ببخشد، در حالى که تو فرزند دختر رسول خدا صلى اللّه علیه وآله را به قتل رسانده اى؟
شمر در پاسخ گفت: تو چه مى گویى؟ چه کار باید مى کردم؟ آنان که به ما امر کردند، امیران ما هستند و اگر ما مخالفت مى کردیم، از این حیوانات هم بدتر بودیم; زیرا که امیران ما واجب الاطاعه هستند!
ابن حجر عسقلانى به رغم این که خود نیز از متعصّبان است، بعد از نقل این مطلب مى گوید:
إنّ هذا لعذر قبیح، فإنّما الطاعة فی المعروف;۲۰
این عذر بسیار ناپسند است; چرا که وجوب اطاعت از حاکمان فقط در امور پسندیده است.

 ۷ و ۸ . قیس و محمّد

از جمله فرماندهان اعزامى سپاه ابن زیاد دو برادر به نام هاى قیس و محمّد هستند. اینان فرزند اشعث بن قیس و اشعث نیز پدر جعده است; زنى که با تحریک معاویه و به طمع رسیدن به پول و همسرى یزید، امام مجتبى علیه السلام را مسموم کرد.
بنا بر تحقیقى که انجام شده است، پدر این دو نفر; یعنى اشعث در شهادت امیر مؤمنان على علیه السلام دست داشته است۲۱٫ قیس و محمّد مثل پدرشان از خوارج بوده اند.
محمّد بن اشعث هزار سرباز را فرماندهى مى کرد. همو بود که با حضرت مسلم علیه السلام جنگید و سرانجام آن جناب را دست گیر کرد و به شهادت رساند.
محمّد بن اشعث در زمره دعوت کنندگان حضرت سیّدالشهداء علیه السلام نبوده است; ولى برادرش قیس، دعوت نامه را امضا نموده است. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا سپاه دشمن را خطاب کرد و شبث بن ربعى، حجّار بن ابجر، قیس بن اشعث و یزید بن حارث را صدا زد و فرمود: مگر شما نبودید که نامه نوشتید؟
قیس بن اشعث در پاسخ گفت: بیا و با یزید بیعت کن!
حضرت در پاسخ فرمودند: تو برادر همان کسى هستى که مسلم بن عقیل را در کوفه به شهادت رساند و حال مى خواهى در قتل من نیز شریک باشى؟
لا واللّه، لا أعطیهم بیدی إعطاء الذلیل ولا اُقرّ لهم إقرار العبید;۲۲
نه، سوگند به خدا! دستم را همانند افراد ذلیل (به جهت بیعت) عطا نمى کنم و مانند بندگانِ کوچک اقرار نمى نمایم.

 ۹ . یزید بن حارث

یزید بن حارث فرمانده دو هزار تن و جزء دعوت کنندگان حضرت سیّدالشهداء علیه السلام بوده است. امام علیه السلام در روز عاشورا او را با نامش خطاب کرد. او از جاسوسانى بود که همراه عمر سعد و دیگران، در کوفه براى حکومت بنو امیّه فعالیت مى نمود و بر ضدّ سلیمان بن صرد، مختار و دیگران مى کوشید.۲۳

۱۰ . عمرو بن حُریث

عمرو نیز از فرماندهان سپاه ابن زیاد بود و در مرید و شیفته بنوامیّه بودن وى همین بس که وى نائب ابن زیاد بوده است به گونه اى که هر گاه ابن زیاد از کوفه خارج مى شده، حکومت شهر را به او واگذار مى کرده است.۲۴

 ۱۱ . عمرو بن حجّاج

عمرو بن حجّاج نیز یکى از فرماندهان لشکر ابن زیاد بود. وى در خطاب به سپاه مى گوید:
یا أهل الکوفة! إلزموا طاعتکم وجماعتکم، ولا ترتابوا فی قتل من مرق من الدین وخالف الإمام;۲۵
اى اهل کوفه! اتّحاد و اجتماع خود را حفظ کنید و در کشتن کسى که از دین برگشته و به مخالفت امام خود خروج کرده است، شکى به خود راه ندهید!
به راستى، آیا مى توان گفت کسانى که چنین اعتقادى دارند، شیعه هستند؟
عمرو بن حجّاج مسئول محاصره نهر فرات بود. وى به همراه پانصد سرباز که تحت امرش بودند، از رسیدن آب به خیمه هاى امام حسین علیه السلام جلوگیرى کرد.۲۶همین فرد بى حیا و پست، با گستاخى تمام به سبط رسول خدا صلى اللّه علیه وآله رو کرد و گفت:
یا حسین! هذا الفرات تلغ فیه الکلاب وتشرب منه الحمیر والخنازیر، واللّه لا تذوق منه جرعةً حتّى تذوق الحمیم فی نار جهنّم;۲۷
اى حسین! این آب فرات است که از آن سگ ها، الاغ ها و خوک ها آب مى نوشند. سوگند به خدا! تو از آن جرعه اى هم نمى نوشى تا این که در آتش دوزخ از حمیم آن بنوشى!
آیا کسى مى تواند بگوید چنین کسى شیعه بوده است؟
در این هنگام حضرت سیّدالشهداء علیه السلام او را نفرین کرد.
ابن اثیر مى نویسد: مختار و یارانش در تعقیب عمرو بن حجّاج بودند و سرانجام او را در بیابان در حالى که از تشنگى رمقى نداشت، یافتند و به دوزخ فرستادند.۲۸

 ۱۲ . عزرة بن قیس أحمسى

عزرة بن قیس نیز یکى فرماندهان سپاه ابن زیاد بود. در شرح حال او نوشته اند:
وهو على خیل أهل الکوفة;۲۹
او فرمانده سواره نظام اهل کوفه بود.
وقتى ابن زیاد خواست او را براى ابلاغ پیامى نزد سیّدالشهداء علیه السلام بفرستد، او عذر خواست و گفت: من از کسانى هستم که براى او نامه نوشتم و به او قول یارى دادم.۲
او در زمان خلافت عمر والى شهر حلوان (شهرى مرزى میان شام و عراق) بود ۳۰ و موقعیت او از صدر اسلام مشخص بوده است.
اینان از بزرگ ترین فرماندهان لشکر ابن زیاد هستند که سربازان تحت امر خود را در کربلا فرماندهى مى کردند. به راستى کسى مى تواند ادّعا کند که اینان شیعه بوده اند؟

 

پی نوشت:

۱ . این نکته جاى تحقیق دارد که آیا واقعاً در آن روزگار در رى از جنگ خبرى بوده است، یا این فراخوان بهانه اى براى جمع کردن مردم و تشکیل لشکر بوده است؟

۲ . الاصابة: ۲ / ۱۷۱; الأخبار الطوال: ۲۵۳; الفتوح: ۵ / ۸۵ ; مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول علیهم السلام: ۴۰۰; تاریخ الاسلام: ۵ / ۲۵; لواعج الاشجان: ۱۰۵٫

۳ . الإستیعاب: ۱ / ۳۹۳ ـ ۳۹۴٫

۴ . در برخى منابع «حصین بن تمیم» آمده است; لکن به نظر ما «حصین بن نمیر» درست مى باشد.

۵ . الإصابه: ۲ / ۸۰ ; البدایة والنهایه: ۸ / ۲۳۹; الوافی بالوفیات: ۱۳ / ۵۶٫

۶ . معجم البلدان: ۲ / ۳۴۹، شماره ۳۹۱۴٫

۷ . تاریخ الطبری: ۴ / ۳۳۰٫ هم چنین ر.ک: الإرشاد: ۲ / ۶۹; مقتل الحسین علیه السلام (ابومخنف): ۱۳۲; مثیر الاحزان: ۳۰٫

۸ . مناقب آل أبی طالب: ۳ / ۲۵۲; مقتل الحسین علیه السلام (ابومخنف): ۱۴۳ ـ ۱۴۵; الفتوح: ۱۰۵ ـ ۱۰۸ و منابع دیگر.

۹ . نور العین فى مشهد الحسین علیه السلام: ۷۰٫

۱۰ . الأمالى شیخ طوسى: ۲۴۲٫۱ . سیر أعلام النبلاء: ۴ / ۱۵۰، شماره ۵۱٫

۱۱ . الإرشاد: ۲ / ۹۸، الفتوح: ۴ / ۳۲۳; الکامل فی التاریخ: ۴ / ۶۲; البدایة والنهایه: ۸ / ۱۹۴٫

۱۲ . همان منابع.

۱۳ . مقتل الحسین علیه السلام (ابومخنف): ۳۷۱; تاریخ الطبری: ۴ / ۵۲۸ ـ ۵۲۹; الفتوح: ۶ / ۲۶۲٫

۱۴ . الاصابة: ۲ / ۱۴۳; الأخبار الطوال: ۲۱۴٫

۱۵ . الإصابة: ۲ / ۱۴۳٫

۱۶ . الأمالى شیخ صدوق: ۲۲۰; بحار الأنوار: ۴۴ / ۳۱۵٫

۱۷ . البدایة والنهایه: ۸ / ۱۹۰٫

۱۸ . تاریخ مدینة دمشق: ۲۳ / ۱۸۹; میزان الاعتدال: ۲ / ۲۸۰; لسان المیزان: ۳ / ۱۵۲٫

۱۹ . لسان المیزان: ۳ / ۱۵۳; میزان الاعتدال: ۲ / ۲۸۰٫

۲۰ . الإرشاد: ۱ / ۱۹٫

۲۱ . الإرشاد: ۲ / ۹۸; البدایة والنهایه: ۸ / ۱۹۴; تاریخ الطبری: ۴ / ۳۲۳; الکامل فی التاریخ: ۴ / ۶۳٫

۲۲ . جمل من أنساب الاشراف: ۶ / ۳۶۷ و ۳۸۱٫

۲۳ . همان: ۶ / ۳۶۷ و ۳۷۶٫

۲۴ . تاریخ الطبری: ۴ / ۳۳۱; مقتل الحسین علیه السلام (ابومخنف): ۱۳۶٫

۲۵ . الإرشاد: ۲ / ۸۶ ; مناقب آل ابى طالب: ۳ / ۲۴۷; تاریخ طبرى: ۴ / ۳۱۲; الکامل فی التاریخ: ۴ / ۶۷ و منابع دیگر.

۲۶ . أنساب الاشراف: ۳ / ۱۸۲، شماره ۳۳٫

۲۷ . الکامل فی التاریخ: ۴ / ۲۳۶; تاریخ ابن خلدون: ۳ / ۲۵٫

۲۸ . الإرشاد: ۲ / ۲۰۴; تاریخ الطبری: ۴ / ۳۳۲; مقتل الحسین علیه السلام (ابومخنف): ۱۳۹٫

۲۹ . الإرشاد: ۲ / ۸۴ ـ ۸۵ ; تاریخ الطبری: ۴ / ۳۱۰٫

۳۰ . تاریخ مدینة دمشق: ۴۰ / ۳۰۹ ـ ۳۱۰٫

 

- برگرفته از کتاب ناگفته هایی از حقایق عاشورا


نوشته شده در تاریخ ۲۲ آبان ۱۳۹۲ - ساعت ۳:۱۴ ب.ظ