-جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلى‏ نَفْسِهِ.

-ديده‏ها را بر او راهى نيست و اوست دريابنده ديده‏ها. بر پنهانى‏ها آگاه و بر كارها داناست. كسى از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگى او از نهان و آشكار دست نيابد مگر او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند.

مصائب اسارت اهل بیت علیهم السلام

مشکلاتی که برای اهل بیت از عصر عاشورا وارد شد بسیار توانفرسا بود، چون طبق دستور حضرت شب عاشورا این خیمه‌ها را نزدیک‌تر کردند، این طناب‌ها را به هم نزدیک کردند، یک قوس کمتری را این خیمه‌ها اشغال کنند تا اطراف این خیمه خندقی بِکَنند و آتش روشن کنند که دشمن از پشت سر حمله نکند. فقط این خمیه دارالحرب بود که مجاهدان می‌رفتند و نعش‌های شهدا را برمی‌گرداندند قسمت جلو باز بود بقیه پشت خیمه‌ها همه خندق بود.

حالا عصر عاشورا که شد اینها مهاجمان با تاخت و تاز آمدند برای غارت, بچه‌ها زیر این دست و پا چطور فرار بکنند؟! خدا می‌داند راه که یک‌طرفه بود، همین جلوی خیمه دارالحرب بود، دستور رسید «علیکنّ بالفرار» ولی بسیار سخت بود.

موقع خداحافظی و وداع این اهل بیت از ابدان طیّب و طاهر وقتی فرا رسید، ببینید دختر, پدر را نشناسد! به زینب(سلام الله علیها) می‌گوید عمه! این‌که در کنارش این همه ناله می‌زنی، نعش چه کسی است؟ «عمّتی هذا نعش مَن؟» فرمود: «هذا نعش أبیک الحسین» این نعش پدر بزرگوارت حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب است.

روز یازدهم که اینها را از کربلا عبور دادند آوردند به کوفه، می‌بینید وجود مبارک زینب کبرا با جلال و عظمت وارد شد اما «وعلیها أرذل ثیابها و هی متنکّرةً» وارد شد یا «متکبّرةً» وارد شد، ابن‌زیاد بعد از شناخت زینب کبرا(سلام الله علیها) گفت: «کیف رأیت صُنع الله بأخیک؟!» زینب کبرا پاسخ داد آزمون الهی از طرف خداست, مقاومت و پایداری برادرم از طرف بنده یعنی مخلوق خدا, اینها «ما رأیت الاّ جمیلا» بسیار زیبا بود ما جز خوبی چیز دیگری ندیدیم، نه تنها خوب بود, بلکه جز خوبی چیز دیگری ندیدیم! اما آن کاری که تو و لشگریان شما کردند، آنکه کیفر تلخ الهی را به همراه دارد.

سخنرانی وجود مبارک زینب کبرا در کوفه آنها را خاموش کرد، بعد ابن‌زیاد رو کرد گفت: این جوان کیست؟ گفتند این علی‌بن‌الحسین است. ابن زیاد گفت: علی‌بن‌الحسین را که خدا ـ معاذ الله ـ در کربلا کُشت, امام سجاد فرمود: «کان لی أخٌ یُسمّی علیّاً» من برادری داشتم به نام علی او را لشکریان شما کُشتند. بیان تند و رسواکننده امام سجاد(سلام الله علیه) در مسجد کوفه باعث شد ابن‌زیاد قصد قتل امام سجاد را بکند، زینب کبرا(سلام الله علیها) برخاست فرمود تا من زنده‌ام اجازه نمی‌دهم به برادرزاده من اهانتی بکنی. آن‌گاه خود زین‌العابدین(سلام الله علیه) فرمود عمه من خودم پاسخ می‌دهم فرمود ابن‌زیاد «أبالقتل تهدّدنا فإنّ کرامتنا الشهادة» ما را با مرگ می‌ترسانی کرامت ما در شهادت ماست. ولی من پیشنهادی دارم، اگر قصد کشتن مرا داری یک مَحرم برای این قافله فراهم بکن که اینها را به مدینه برساند!

شاید در چنین فرصتی، هنگام دفن شهدا فرا رسید، گرچه بنی‌اسد در دفن این ابدان به حسب ظاهر شرکت کردند، نماز خواندند، دفن کردند، اما در حقیقت وجود مبارک امام سجاد اینها را همراهی می‌کرد، در عالَم معنا وجود مبارک پیغمبر, چون در مدینه خواب دیدند که وجود مبارک پیامبر با موی ژولیده, خاک‌آلود، از آن حضرت سؤال کردند چه خبر است؟ فرمود الآن از دفن فرزندم حسین‌بن‌علی برگشتم! آن در عالم معنا با حضور وجود مبارک پیغمبر انجام شد، اما به حسب ظاهر این نشئه, وجود مبارک امام سجاد از زندان کوفه به کربلا آمد و این بنی‌اسد را راهنمایی کرد، چون بنی‌اسد این کُشته‌ها را نمی‌شناختند، کشته یا با لباس شناخته می‌شود یا با سر شناخته می‌شود، سالار شهیدان که لباسش غارت شد، سر مطهّرش بریده شد, بدن مطهّرش زیر سُم اسب‌ها لِه شد، بدنی که دختر, پدر را نشناسد خب دیگران نمی‌شناسند.

وجود مبارک امام سجاد همه اینها را راهنمایی کرد، سالار شهیدان را پیشاپیش و همه شهدا را، اول علی‌بن‌الحسین را پایین پا و سایر شهدا را پایین پا دفن کرد. نوبت به قمر بنی‌هاشم که رسید حضرت دستور داد قبر عمویم باید مستقل باشد، بارگاهش باید جدا باشد، آن بدن را دستور نداد که همراه سایر شهدا یکجا دفن بشود، برای قمر بنی‌هاشم هم قبر جدایی درست کرد. دو کار علی‌بن‌الحسین امام سجاد(سلام الله علیه) درباره قمر بنی هاشم کرد که درباره سایر شهدا نکرد.

مستحضرید رود عظیمی از دجله در شمال شرقی کربلا می‌ریزد که می‌گویند فرات, فرات یعنی آب شیرین, این آب, آب فرات در شمال شرقی کربلاست، جایی که رود جاری باشد رودخانه‌ای باشد اطراف آن نی‌ها و علف‌ها فراوان است، این حصیربافی هم آنجا فراوان است، تهیه حصیر, تهیه بوریا, تهیه نِی اینها در آن منطقه آسان بود، فرمود حصیری بیاورید که من این بدن مطهر را در آن حصیر بپیچم و دفن کنم, حصیر آوردند آن بدن مطهر را آورد، سایر ابدان را وجود مبارک امام سجاد(سلام الله علیه) دستور می‌داد به خاک بسپارند اما درباره دو بدن شخصاً وارد قبر شد یکی بدن حسین‌بن‌علی بود، یکی بدن عباس‌بن‌علی(سلام الله علیهم)؛ اگر به حضرت می‌گفتند شما به تنهایی چگونه این بدن را به خاک می‌سپارید می‌فرمود: «إنّ معی مَن یعیننی» با من کسانی هستند که مرا کمک کنند، این کار را کردند. یکی از آداب و سنن دفن میّت این است وقتی میّت را به طرف قبله دفن کردند به پهلو خوابانده‌اند، کفن را از صورتش باز کنند صورتش را روی خاک بگذارند، بگویند: «عفوک, عفوک, عفوک» وقتی سالار شهیدان سر در بدن ندارد، وجود مبارک امام سجاد این عمل را چگونه انجام بدهد؟! و همچنین درباره قمر بنی‌هاشم این کار را شخصاً انجام داد فرمود: «إنّ معی من یعینین» هم درباره عموی خود, هم درباره پدر بزرگوارش. وقتی قبر تأمین شد وجود مبارک حضرت از قبر بیرون آمدند خاک ریختند, با انگشت نورانی روی قبر حسین‌بن‌علی نوشت: «هذا قبر حسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً» این قبر حسین است که با فاصله کم با این رود عظیم او را با لب تشنه شهید کردند.
منبع: اسراء


نوشته شده در تاریخ ۲۵ آذر ۱۳۹۲ - ساعت ۸:۲۵ ب.ظ