-اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).

-ستايش خداى راسزاست كه در يگانگى‏اش بلند مرتبه و در تنهايى‏اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش‏اش بزرگ است. ب‏آن‏كه مكان گيرد و جابه ‏جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامى آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگىِ او را پايانى نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامى امور به سوى اوست.

یک ترکیب بند و یک دنیا احتشام

سرتاسر عالم که بروی، پارچه های سیاهی که در عزای آقا اباعبدالله الحسین  نصب می شود مزین به شعر زیبای محتشم کاشانی است.

باز این چه شورش است که در خلق عالم است         باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین                     بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو                               کار جهان و خلق جهان جمله درهماست

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب                                        کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست                               این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست                             سرهای قدسیان همه بر زانویغم است

از شمالی ترین نقطه گرفته تا جنوبی ترین بخش این جهان، هر کجا علمی بر پاست، این شعر محتشم هم هست و همیشه هم با خود اندیشیده ام که حتما رازی است در سرودن این شعر. دو نقل هست که چگونه محتشم این شعر را سرود:

نقل اول:  زمانی‌ که محتشم در مرثیه برادرش (عبدالغنی) که در سفر مکه فوت نموده بود، نوحه‌خوانی کرد، شب در عالم رؤیا امیرالمؤمنین(ع) به او فرمودند: چرا در مصیبت برادرت نوحه می‌خوانی اما برای فرزندم حسین، مرثیه نمی‌گویی؟ محتشم عرض‌کرد: یا امیرالمؤمنین! مصیبت سید‌الشهداء(ع) خارج از حد و حصر بوده و نمی‌دانم از کدام مصیبت او شروع کنم؟ حضرت به او فرمودند: بگو (باز این چه شورش است‌که در خلق عالم است) محتشم از خواب بیدار شده و بقیه را سرود تا رسید به این بیت: (هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال) و در مصرع بعدی متحیر ماند چه بگوید که شایسته مقام حضرت ربوبی باشد ولی باز مؤید به مدد غیبی شده و در خواب حضرت ولی‌عصر(عج) به او فرمودند: بگو (او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال) پس بیدار شده و آن بند را به پایان رساند.

نقل دوم: بنا بر قولی دیگر، محتشم پسری داشت‌ که از دنیا رفت. او چند بیت در رثای وی گفت. شبی رسول‌اکرم(ص) را در خواب دید‌ که فرمودند: «تو برای فرزند خود مرثیه می‌گویی، اما برای فرزند من مرثیه نمی‌گویی؟» محتشم می‌گوید: بیدار شدم ولی چون در این رشته کار نکرده بودم، نمی‌دانستم چگونه وارد مرثیه فرزند گرامی آن حضرت شوم. شب دیگر در خواب مورد عتاب حضرتش گردیدم که فرمود: چرا در مصیبت فرزندم مرثیه نگفتی؟ عرض کردم: چون تاکنون در این وادی قدم ننهاده‌ام، لذا راه ورود برای خود پیدا نکردم. فرمودند: بگو «باز این چه شورش است که در خلق عالم است». محتشم پس از بیداری، ابیاتی را سروده و با رسیدن به مصراع: «هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال» از ادامه شعر باز ماند که با امداد غیبی حضرت ولی عصر(عج) در عالم خواب، شعر را به انتها رسانید.

خداوند روح محتشم را مهمان سید الشهدا کند که شعرش تا قیام قیامت جاودانه است و یقین دارم که نظر اهل بیت نیز با این شعر محتشم بوده است و گرنه چه بسیار شعرهای زیبایی که هرگز نمانده اند. مرحوم نیّر تبریزی در ترکیب‌بند معروف خود هم‌سو با محتشم کاشانی چنین می‌سراید:

زینب چو دید پیکر آن شه، به روی خاک       از دل کشید ناله به صد درد سوزناک

                      کای خفته خوش به بستر خون، دیده باز کن         احوال ما ببین و سپس خواب ناز کن

                     ای وارث سریر امامت، به پای خیز                        بر کشتگان بی‌کفن خود، نماز کن

                     طفـلان خود به ورطـه بحر بلا نگر                          دستی به دستگیری ایشان، دراز کن

                     برخیز، صبح شام شد، ای میر کاروان                    ما را سوار بر شتر بی‌جهاز کن

                     یا دست ما بگیر و از این دشت پرهراس                 بار دگر روانه به سوی حجاز کن

سرهای قدسیان، همه بر زانوی غم است
قیام امام حسین(ع) علیه ظلم و بیداد دومین حاکم غاصب ستمگر خاندان اموی ، مبدا تحولی عظیم برای مبارزه و جهاد پدید آورد که در تمام ابعاد تاریخ شیعه و زندگی شیعیان آثار مبار ک آن هویداست . ادبیات شیعه از جلوه گاه های بارز نهضت حسینی است. البته بار عاطفی در بسیاری، تجلی آشکارتری دارد که زمینه تنفر از قاتلان حسین(ع) را همواره شعله ور نگه داشته است. ترکیب بند معروف محتشم کاشانی نمونه درست و تابناک از این نوع است. محتشم کاشانی از شاعران قرن دهم هجری است و سال فوت وی را ۹۹۶ هجری قمری نوشته اند. نام وی مولانا کمال الدین کاشانی، متخلص به محتشم است. همزمان با شاه طهماسب اول صفوی می زیست . وی سرودن شعر در قالب های متداول  را آزمود ودر غزل طبع طربناکی دارد. اما عمده شهرت و اشتهار شاعر به اشعار دیگر نیست بلکه محتشم احتشام خود را در نزد عام وعالم مدیون ترکیب بندی است که در رثای شهیدان کربلا به  ویژه سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین (ع) سروده است . دوازده بند ترکیب وی از زمان سرایش تا به اکنون و تا آینده ای که به ابدیت می پیوندد، زمزمه روز و شبان تمام دل سوختگان در عزای حسین و یاران  و خاندانش خواهد بود . ظرافت طبع شاعر و رقت عاطفه سیال در شعر چنان دقیق و موثر است که در زمان حیات سراینده ، الگو شد و شاعران و مرثیه سرایان بسیاری تلاش کردند  به تتبع از آن بپردازند . اما حقیقت است که متتابعان بسنده کرده اند که بر  پله دوم به بعد جا خوش کنند . گرچه فاصله پلکان اول و دوم نیز کم نیست .

از جمله مقلدان این ترکیب بند بدیع و سوزناک و موثرعبارتند از؛ وحشی بافقی ، عاشق اصفهانی ، صباحی بید گلی ، فتحعلی شاه قاجار( خاقان ) ، وصال شیرازی ( مقلدی سرفراز با جلوه های  شعری بسیار نزدیک به جلوه های شعر محتشم )، سروش اصفهانی و ادیب المما لک فراهانی ، علامه کمپانی ( آیه الله محمد حسین فقیه اصفهانی ) و اهلی شیرازی .

برخی ویژگی های شعرمحتشم
دوازده بند این ترکیب سازنده سمفونی حماسی است که انتظار و هیجان و اضطراب با اولین زخمه ای که شاعر بر تارهای احساس شنوند گان و خوانندگان می زند به شدت مشهود است و این ویژگی ها، زخمه به زخمه مخاطب را رها نمی کند و او را تا انتها در هزار توی انتظار، هیجان، اضطراب و دلتنگی و بی خویشتنی می کشد و محو می کند.
” باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است… ”
به نکته مهمی در ادامه بحث  مختصه اول  باید اشاره کرد؛ شاعر پیشاپیش مخاطبان درگیر است و به عبارت بهتر وی مخاطبی نمی بیند بلکه تمام آن شعله ها از درونش فوران می کند تا در اوج، سمفونی کلام به  گدازه های سوزنده ای تبدیل می شود تا آن حد که سر انجام، شاعر خوفناک  از شررهای پر لهیب آتشفشانی که برانگیخته است بر خویش نهیب می زند که:
” خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه طاقت خراب شد
خاموش محتشم که از این حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیمبر حجاب شد”
شاعر برای تاثیر گذاری و ایجاد جاذبه و کشش عاطفی و برانگیختن احساس همراهی یکباره داده ها را ردیف نمی کند؛ بلکه ابتدا تشنه می کند بعد  قطره قطره به کام تشنگان به جای آب، مستی زاترین معجون جوشان را می چکاند . در بند اول یک بار محرم و در انتهای بند حسین را می نشاند، که با آغاز ترکیب بعدی پیوند می یابد .
این روش از سرکمال آگاهی و شعور شعری است . دقت در کلمات و ابیات و بندها این شعور و آگاهی را به وضوح نشان می دهد . روشن است این شعور و آگاهی شاعرانه در نزد مولانا و شاعران واقعی موج می زند. و محتشم در این اثر از این نعمت برخوردار است و واژه ها از دهانه آتشفشان ذهن و زبان شاعر فوران می کنند. انتخابی در کار نیست، پس مصنوعی نیست . اگر بود چنین در جان ها نمی نشست و شعله بر نمی انگیخت .
” چون خون ز حلق او بر زمین رسید
جوش زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید… ؟
شاعر به شیوه آشکار موضوع را  با مخاطب در میان نمی گذارد با توجه به اطلا ع رسانی قطره ای، با شگرد هنرمندانه ای  راه  را می نمایاند  و با  نشانه های خاص و برانگیزنده  کاروان مخاطب را به دنبال می کشد؛ به بند دو به ویژه رجوع شود. تکرار کربلا ، کوفیان، سلطان کربلا ، فریاد العطش،…

ویژگی دیگر شعر شگرف محتشم تصویرسازی بر زمینه های منطبق با ساختار موضوع است، در بافت کلام هیچ واژه ای سرد و ساکن و آرامش بخش نیست و هیچ ترکیبی امکان خروج از چهارچوب حماسی، عاطفی و سوز ناک و آشوب برانگیز در عمق احساسات و جان پر تلاطم شاعر و مخاطب را ندارد . شاعر بر گردونه ای نشسته  که خود آن را به آتش کشیده و مسحور گرمای  سوزنده اش  شده است و از لهیب سرکش آن به هیجان آمده است و در این سوختن زندگانی می جوید. نگاهی به کل ترکیب بند این ویژگی را نشان می دهد.
” روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه بر آمد زکوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد”
ساخت کلام بسیار ساده و روشن است، ترکیب ها،  تشبیه ها و استعاره ( تشخیص) ها همه قابل درک اند و نیاز به تشریح و توضیح ندارند و تمام نیز در خدمت اصل موضوع قرار گرفته اند، چنین نیست که فقط برای آرایش کلام باشند بلکه برای تشحیذ- روشن کردن- خاطر مخاطب برای کشاندن وی به ژرفای موج خیزاقیانوس مصیبت، بسیار کارآمد در موقیعت تغییر ناپذیر قرار گرفته اند.
حاصل این ترکیب بند یک بعدی نیست؛ از یک سو دوستی و محبت با مظلومان کربلا را برمی انگیزد و از دیگر سو دشمنان حسین را به تیر نفرت و نفرین محبان حسین گرفتار می کند.
شاعر تمام هستی را در گیرودار این واقعه به خدمت گرفته است از ناسوتیان تا لاهوتیان؛ و پدیده ای و مخلوقی فارغ از این واقعه  و بر کنار از آن نیست. همین گستردگی عرصه جولان سبب شده است تا شاعر به الهام، گزینش های مناسب را انجام دهد و حد تاثیر کلام را به نهایت برساند.
” بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

آن خیمه ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

این نخل  تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین تست
شمایی از ویژگی های هنرمندانه و متعهدانه و مومنانه اثر محتشم کاشانی که تاثیر را در همدردی با خاندان رسالت به حد نهایت رسانده و اوج خصومت با دشمنانشان را دامن زده، نشان داده شده است .

منبع پایگاه اطلاع رسانی کربلا


نوشته شده در تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۹۱ - ساعت ۱۱:۴۵ ب.ظ