-اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).

-ستايش خداى راسزاست كه در يگانگى‏اش بلند مرتبه و در تنهايى‏اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش‏اش بزرگ است. ب‏آن‏كه مكان گيرد و جابه ‏جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامى آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگىِ او را پايانى نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامى امور به سوى اوست.

هر چه خدا خواست همان مى شود

مرحوم صدر الحکماء شیرازى که پزشک متدین و شریفى بود، در جوانى در جهرم طبابت مى کرد، روزى شخصى را که زیر بغلش را گرفته بودند از روستایى براى معالجه نزد وى آوردند، مى گوید: دیدم مرض او یکى دو تا نیست و غیر قابل علاج است ، خلاصه مردنى است گفتم : دوائى به او نمى دهم ، همراهیان او از دست من ناراحت شدند، حتى به من زخم زبان زدند و گفتند: معلوم مى شود که تو چیزى از طبابت نمى دانى .
من هم ناراحت شدم و از روى تمسخر گفتم : ببرید یونجه به او بدهید، خواستم با این حرف به آنها طعنه بزنم مدتى گذشت ، روزى دیدم همان مریض با پرستارش آمدند و یک گوسفند و مقدارى زیادى روغن و کشک آوردند و از من عذر خواهى نمودند و گفتند: شما که چنین دوایى را مى دانستید، چرا از اول نگفتید، چون همان یونجه خوبش کرد.
بنابر این همه چیز دست خداوند است ، گاهى آنچه سبب نیست خداوند سببیت به او مى دهد و گاهى هم سببیت را از سبب مى گیرد.
در سبب سازیش سرگردان شدم             وز سبب سوزیش هم حیران شدم


نوشته شده در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ - ساعت ۷:۳۷ ب.ظ