-لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ، والغَلَبَةُ على كُلِّ شَى‏ءٍ والقُوَّةُ فى كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلى‏ كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَىْ‏ءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْ‏ءِ حينَ لاشَىْ‏ءَ دائمٌ حَىٌّ وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ.

-اوراست فراگيرى و چيرگى بر هر هستى. نيروى آفريدگان از او و توانايى بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندى نيست و هموست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشَى‏ء، جاودانه و زنده و عدل‏گستر؛ جز او خداوندى نباشد و اوست ارجمند و حكيم.

زیبایی در سخن امام علی (ع)

بررسی آرایه های بلاغی در دعای ” الهی قلبی محجوب ” و “خطبه شانزدهم نهج البلاغه”

    امیر المومنین علی (ع)       

                                                    

 

 گردآورنده:

  حمید عابدیها 

استاد دانشگاه و حوزه علمیه

چکیده

کلام الله مجید سرچشمه همه معارف، پاکیها و زیبایی هاست. پس از قرآن، زیبایی در سخن معصومین علیهم السلام به سبب اتصال و ارتباط خاصی که  میان ایشان و یگانه جمیل برقرار است، برتری و برجستگی ویژه دارد. در کلام امیرالمومنین (ع) که معیار فصاحت و بلاغت به شمار می رود، این زیبایی در اوج خود قابل ملاحظه است. به عنوان  نمونه در دعای “الهی قلبی محجوب و …”و  “خطبه شانزدهم نهج البلاغه” می توان رد پای برخی از آرایه های بلاغی (بدیعی و بیانی) را به وضوح جستجو نمود. به عنوان نمونه در دعای مبارک  صباح، بین کلمات “عیوب- غیوب” و “معیوب – عیوب” و “کاشف – غالب” به ترتیب سجع متوازی ، مطرف و متوازن دیده می شود و نیز در جملاتی بسان ” الهی قلبی محجوب و نفسی معیوب و عقلی مغلوب ” آرایه مماثله یا موازنه وجود دارد. همچنین جناس زاید و جناس مضارع و تکرار حرف و واژه در بدیع لفظی و صنایع طباق و حسن طلب در بدیع معنوی و نیز برخی مسایل علم معانی در این دعا مشهود است .

در خطبه شانزدهم نهج البلاغه ، در کنار آرایه های بدیعی مثل مراعات نظیر و ایهام ، آنچه بیش از همه در فن بیان به نظر می رسد، مسأله تشبیه است که در جملاتی بمانند : ” ألا و إنّ الخطایا خیلٌ شُمُس… ألا و إنّ التقوی مطایا ذُلُل” خود می نماید.

واژگان کلیدی

زیبایی. سخن. معصوم. بیان. بدیع

  مقدمه

      بررسی مصادیق و معیارهای زیبایی در کلام گفتاری و نوشتاری و تلاش در جهت  به کار بردن آرایه های زیباسازی سخن در زبان و ادبیات فارسی سابقه ای دیرینه دارد.

پژوهشهای دانشمندان و محققان ادبی نشان داده است پردازش به این مهم، ریشه در توجه سخنوران ایرانی به ادبیات عرب دارد و در واقع آنچه در اکثر قواعد عروضی (بسان اوزان و بحور شعری) و صنایع لفظی و معنوی بدیع و بیان و مقاصد معانی در میراث ادبی ما بجا مانده، مشابه و الگویی در میان آثارمکتوب عربی داشته، گویی نوعی قصد نمونه سازی و تقلید ادبی در میان این زیباسازیهای بیانی در نظر بوده است. با این حال ‌آنچه مسلم است اینکه اگرچه بسیاری از این صنایع بلاغی – چنانچه گفته شد- منشأ غیر ایرانی داشته است، لکن بزرگان سخن این سرزمین تقریباً در همه این فنون گوی سبقت را از منابع مورد متوجه خود ربوده اند و زیبایی را در شیوه کاربرد آنهمه، به انتها رسانیده اند.

مطلب شایان توجه دیگر اینکه سبب اصل رویکرد اعراب و ایرانیان به کشف زیباییهای سخن به وجهی که منجر به پیدایش علوم بلاغی در میان آثار فرهنگی هر دو قوم گردیده است، تلاش مسلمانان قرون اولیه اسلامی در جهت یافتن اسرار زیبایی و بلاغت قرآن کریم به عنوان یگانه معجزه جاوید و سند حقانیت رسالت پیامبر خاتم (ص) و تنها اثر آسمانی دست نخورده در قالب سخن بوده است.۱

حکیم سخن در زبان آفرین، در قرآن کریم به تعلیم الهی “بیان” درباره انسان بلافاصله پس از تعلیم “قرآن” تصریح فرموده که: “الرحمن … علّم القرآن … خلق الانسان … علّمه البیان” (رحمان / ۱ الی ۴). در سخن اهل بیت معصومین علیهم السلام نیز که در قالب احادیث و روایات، خطب و ادعیه و گاهی اشعار و مکتوبات منسوب به حضرت ایشان به ما رسیده است، به تأسی از بیان بلیغ و فصیح قرآن، زیباییهای فراوان دیده می شود. تأملی گذرا در گوشه ای ازاین زیبایی ها با امعان نظر به بعضی صنایع بلاغی، انگیزه ما در این نوشتار بوده است.

رابطه زیبایی در سخن معصوم با مبدأ جمال     

  خداوند متعال که آفریننده این جهان و همه موجودات است، خود ناظم و جمیل مطلق است. همچنین به حکم “الواحد لا یصدر منه الا الواحد” جز نظم و جمال (تناسب و زیبایی) از ذات اقدس او سرچشمه نمی گیرد. اگر این قاعده عقلی را در دایره آفرینش الهی نیز به تصور آوریم، مسلماً می پذیریم که سلسله آفریدگان و پدیده ها نیز براساس نظم و جمال به وجود آمده اند که “انّ الله جمیل و یحبّ الجمال”. مطابق این مقدمه و آن بینش اهل عرفان که قائلند حق تعالی خیر مطلق است و از وی جز خیر و نیکی و پاکی در وجود نمی آید،۲  دو مقوله نظم و جمال را نیز از مصادیق آشکار “خیر” می پنداریم و بر این عقیده صحّه می گذاریم که حتی اگر سیل و زلزله و طوفان و ‌آتشفشان است، در زیر لوای نظم الهی است پس منظم است، گرچه از نظر بندگان ویرانی و سرگردانی به بار آرد و اگر درندگی و بدخویی و ناموزونی و زشتی در پدیده هاست، در سایه جمال خداوندی است پس زیباست، اگرچه در دید بشر زشت آید. به باور می آوریم که “همه کس طالب یارند چه زیبا و چه زشت”. می پذیریم که اگر نیش عقرب ظاهراً ناگواری پیش آورد، از بی تناسبی و زشتی و از ره کین نیست بلکه اقتضای طبیعتش این است و از مملکت نظم الهی بیرون نیست. زشت می بینیم و خوب می انگاریم. زهر می خوریم و قند می پنداریم۳ و به جایی می رسیم که “و ما نری الّا جمیلا”.

بدیهی است که انسان نیز به عنوان اشرف مخلوقات خدا نه تنها از این قاعده مستثنی نیست، بلکه مهمترین مصداق نظم و جمال الهی است و تنها آفریده ای است که توانسته است آفرین آفریدگار را بر خود برانگیزد که “فتبارک الله احسن الخالقین” (مؤمنون / ۱۴). پروردگار متعال اگر همه آفریده های خود را با سرمایه نظم و جمال از کتم عدم به بازار وجود رهسپار ساخته، چه عجب که جامه انسان را که بهترین آفریگان است، بیش از همه به این دو گوهر آراسته باشد “. صورکم فاحسن صورکم” (مؤمن / ۶۴) و زیبایی را به تمام معنا در نهاد و فطرت او خواسته باشد. “فطرت الله التی فطر الناس علیها” (روم / ۳۰). انسان بر پایه همین فطرت – اگر از آن دیدگاه  عالی عارفانه که در سطور گذشته مطرح شد، بگذریم – به هر چه مطابق نظم و جمال، راغب و از هر آنچه مغایر با آن، گریزان است. همان گونه که صوت خوش و تصویر زیبا، گوش و چشم او را می نوازد، صدای ناملایم و صورت ناشایست، نهاد زیبایی پسند وی را می آزارد. آ‌دمی به سیمای زیبا و موزون، نسبت به چهره کریه و بی تناسب، ارج می نهد و بین انکرالاصوات حمیر۴ و آواز بلبل به شیدایی شهیر، البته فرق می دهد. شایان یادآوری است که زیبایی و تناسب تنها در دایره صدا و تصویر و … محدود نیست، بلکه گستره آن به گستردگی تمام عالم وجود است. توازن در حجم و اندازه (طول، عرض، ارتفاع و عمق)؛ تناسب در رنگ، آهنگ، بو، طعم و … ؛ زیبایی در فکر، سخن، اندام، نگاه و تعادل در تمام مفاهیم اخلاقی و رفتاری و به طور خلاصه زیبایی در هر آنچه هست.

از میان این همه زیبایی ها، روی سخن ما در “سخن” است. سخن زیبا نیز از جلوه های جمال الهی است. اما اینکه گفتار زیبا کدام است و سخن دل ‌آرا چگونه است، خود بحثی جداگانه می طلبد. با اذعان به همان مطلب مهم که سرچشمه زیبایی، حضرت احدیّت است، بی گمان سخن زیبا نیز از کسی یا کسانی سرچشمه می گیرد که به مبدا جمال نزدیکتر باشند. قرآن  کریم به عقیده ما کلام بی واسطه خداست. باید از هر سخنی زیباتر باشد. پس چه عجی مه آیات “سوره علق” آب “سبعه معلّق” ببرد، بی اعتبارش سازد و از دیوار کعبه اش براندازد. پس از کلام وحی، باز معلوم است که به لحاظ نزدیکی بی مثال ائمه معصومین علیهم السلام به منبع زیبایی و دوری کامل از هرگونه زشتی و بی تناسبی، زیباترین سخنان از آنِ آنان است۵ و پس از آن بزرگواران، سخنان زیبا از کسانی سر زده و می زند که بیش از دیگران به زیبایی آفرین وابستگی دارند و کمتر از فطرت پاک و زیبای خویش دوری جسته اند. اما مسلم اینکه هدف حضرت باری از نزول قرآن کریم نمی تواند آفرینش زیبایی محض ظاهری و خلق سخنان آراسته برای التذاذ مومنین باشد و این همه  تناسب و توازن کلامی که در قرآن به وضوح دیده می شود و منشا پیدایش علوم بلاغی در ادبیات عرب و فارسی شده است،۶ صددرصد به خاطر نظم و جمال مطلقی است که در مرجع صدور قرآن است. با این حال نمی توان بعد هنری قرآن را منکر شد. جایی که قرآن خود را “بیان للناس”۷ معرفی می کند، می بایست با سخنی آشکار و بیّن رو به رو باشیم و بی تردید وجه هنری سخن، در وضوح و زیبایی و مفهوم بودن آن افزوده است. ناگفته نماند که رسالت پیامبر و معصومین در تبلیغ معارف دین، تنها به مسأله ارتباط بنده با خدا محدود نمی شود ، بلکه هدف پیام رسانی به مخلوق را نیز در بر دارد. در قرآن کریم بارها رسالت تبلیغ۸ و گاهی “تنها، رسالت تبلیغ”۹ بر عهده پیامبر نهاده شده است. ولی آنجا که به “بلاغ مبین”۱۰ تصریح می شود رسانای این مهم است که شیوه تبلیغ باید آشکار، روشن و فهمیدنی باشد. از این حیث، بعد هنری و زیباشناختی تبلیغ ارزش های دینی از سوی معصومین معنی می یابد. دکتر شوقی ضیف، رئیس مجمع اللغه العربیه مصر، درباره فصاحت پیامبرگرامی اسلام (ص) و بزرگان دین سخنانی دارد. من جمله درخصوص حضرت رسول، به نقل از جاحظ در الحیوان می نویسد: « او لب نگشود جز به میراث حکمت و دم نزد مگر به گفتاری سرشار از عصمت … گفتار پیامبر در عین رسایی از ایجاز برخوردار بود، شنونده به سادگی آن را در می یافت و نیازی به تکرار نداشت … مردم هرگز سخنی سودمندتر، موجزتر، متوازن تر، شیواتر، گرامی تر و خوش آهنگ تر از سخنان پیامبر نشنیده بودند. سخنان آن حضرت از لحاظ دلنشینی و روانی لفظ و فصاحت معنی و روشنی محتوا بی نظیر بود. » سپس روایتی را نقل  می کند که طی آن حضرت رسول، مسلمانان را از به زبان آوردن جمله « خبثت نفسی » به معنی « معده ام سنگین شد » نهی نموده، می فرمایند از تعبیر « لقست نفسی » به جای آن بهره بگیرند و بدین ترتیب از انتساب خبث و پلیدی به نفس مؤمن جلوگیری می نمایند. بعد از آن به گوشه هایی از تاریخ زندگی خلفا که به نحوی رسانای برخورداری ایشان از فصاحت و بلاغت در کلام است، اشاره می کند و در میان ایشان حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) را به نحو بارزی ممتاز نموده  می نویسد: « … اما علی (ع) در فصاحت و بلاغت بی همتا بود.» ( تاریخ و تطور علوم بلاغت، صص ۲۰-۱۹)

گذشته از این همه درباره ریخت شناسی سخنان پیامبر و اهل بیت مکرم او باید گفت آنجا که معصوم در سخن خود به رابطه خالق و مخلوق اذعان دارد، نوع مناجات پیدا می شود و جایی که بحث شیوه تبلیغ و پیام رسانی به مخلوق به میان می آید، زیبایی در کلام وی هویدا می گردد و به هر حال سخن معصوم به خاطر اتصال به منشا زیبایی چنانچه گفته شد، خالی از نظم و جمال نخواهد بود. تقریباًهمه عناصر زیبایی های لفظی و معنوی بدیعی و بیانی در قرآن کریم دیده
می شود تا جایی که فواصل آیات قصارالسور روح خیال انگیز و قریحه سجع پرداز عرب جاهلی عصر ظهور اسلام را می نواخته و باعث می شده در مفاهیم آیات درنگ نماید و نهایتاً دل به تسلیم خالق آن همه زیبایی ظاهری و باطنی  وادارد که: “ظاهره عتیق و باطنه عمیق” (حضرت علی (ع)، نهج البلاغه). سجع و جناس به فراوانی در مأثورات دینی یافته می شود. مجاز با علایق متنوع خود در قرآن و کلام معصومین  نمونه هایی زیبا دارد. نیز صنایع ایجاز، تکرار و بسیاری دیگر از آرایه های بدیعی را می توان در لابلای سطور نهج البلاغه و صحیفه سجادیه جستجو نمود که در این مقال مجال نقل و نمونه پردازی از همه گونه های آن وجود ندارد.

مختصری درباره پیشینه پژوهش

تردیدی نیست که بررسی جنبه های بلاغی کلام امیرالمونین علی (ع) به پس از جمع آوری نهج البلاغه از سوی سید رضی ( متوفی ۴۱۰ هـ.ق )یعنی اوایل قرن پنجم برمی گردد و البته مقصود و دقت و انگیزه مؤلف نیز خود همین بوده است .

شریف رضی رضوان الله علیه در بخشی از مقدمه ای که برای خود پرداخته است ، می نویسد : “.. امیرالمؤمنین منشأ فصاحت و منبع بلاغت و پدید آورنده آن است . مکنونات بلاغت به وسیله او آشکار گردیده و قوانین و اصول آن از او گرفته شده است ، تمام خطبا و سخنرانان به او اقتدا نموده و همه واعظان بلیغ از سخن او استمداد جسته اند…امام علی (ع) تنها فردی است که ا زمیان تمام گذشتگان که سخنی از آنها به جا مانده ، به آخرین مرحله فصاحت و بلاغت رسیده …” و بلاخره در پایان مقدمات درباره نام کتاب اذعان می نماید : ” … بعد از تمام شدن کتاب چنین دیدم که نامش را نهج البلاغه بگذارم زیرا این کتاب درهای بلاغت را به روی بیننده می گشاید..” (به نقل از نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی، صص۱۸-۱۶ )

پس از او از جهات مختلف و در آثار متعدد روی نهج البلاغه کار شده که تألیفات و پژوهشهای گسترده ای حاصل آن است. با اینهمه اکثر رسایل و تألیفات در علوم بلاغی که به عربی و فارسی به رشته تحریر در آمده اند ، دارای شواهدی از اشعار کلاسیک تازی و پارسی و نیز در برخی از آنها ، مستنداتی از آیات قرآن کریم هستند و گویا مرسوم نبوده است علمای ایرانی و عرب بلاغت به سخنان  معصومین من جمله امام علی (ع) برای تشریح نکات و دقایق بلاغی ، تأسی و یا استناد نمایند . اشاره مستقیم به یکایک آثار بلاغی قدیم  و جدید که اینگونه اند از حوصله این مقال خارج است.

 با این حال در دوره های متأخرتر گاهی آثار مستقل با این رویکرد آفریده شده اند( آثاری که صرفا برای نشان دادن وجوه بلاغت نهج البلاغه یا اغراض ادبی دیگر تألیف گردیده اند).

از آن جمله اند :

 کتابی درباره نهج البلاغه از نظر ادبی : عزّ الدین علم الدین شنوخی، در آمدی بر صنایع ادبی در کلام امام علی(ع) :کریم زمانی جعفری، نهج البلاغه و أثره علی الادب العربی: محمد هادی امینی نجفی، جلوه های بلاغت در نهج البلاغه : محمد خاقانی ، الامثال فی نهج البلاغه : محمد الغروی ( که از جهت برشماری امثال سایره کتاب اهمیّت دارد) ، داستانهای نهج البلاغه : محمد محمدی اشتهاردی ، معارف نهج البلاغه در شعر شاعران : محمد دشتی و همکاران ( حاوی تأثیرات محتوایی کتاب در اشعار عربی و فارسی پس از تألیف نهج البلاغه ) ، تأثیرقرآن و حدیث در ادبیات  پارسی : دکتر علی اصغر حلبی ، تأثیر قرآن و حدیث در ادبیات فارسی : دکتر علی مرزبان راد  (دو کتاب اخیر در میان فصول خود به میزان قابل توجهی به نحوه های تأثیر پذیری متون ادب فارسی از نهج البلاغه پرداخته اند و البته به قصد تدریس در مقطع کارشناسی ادبیات دانشگاه ها تألیف شده اند ) ، نهج البلاغه در ادب پارسی : علیرضا میرزا محمد ؛ و بلاخره ، تأثیر نهج البلاغه و کلام امام امیرالمؤمنین علی(ع) در شعر فارسی : دکتر محسن راثی و البته در این مختصر از ذکر پایان نامه ها و مقالات مستقلی که در این زمینه پیدا شده اند یا توجه به مسأله بلاغت نهج البلاغه و تأثیر آن در ادب فارسی در اثنای شرح متون و دواوین ادب فارسی که تعداد آنها کم نیز نیست ، پرهیز می شود .

         دعای مبارک “صباح” امیرالمومنین علیه السلام در مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی، همچنین در بحار و صلاه علامه مجلسی و در مصباح سید بن باقی آورده شده است. در پایان دعا و وصل به آن، حضرت جملاتی در سجده دارد (الهی قلبی محجوب …) که در بین مؤمنین معروف است و آن دم که فرشته امید آنان دامن از وابستگی ها بر می چیند و به بوستان انس الهی می نشیند، این الفاظ زیبا را که رسانای معانی زیباست ، از دل و جان ترنّم می کنند. خواسته ما در این مختصر، بررسی نظم و جمال و به عبارتی، ویژگی های ادبی جملات حضرت امیر (ع) در دعای مذکور است. همچنین برای آشنایی و تدفیق بیشتر در آرایه های بلاغی (معنوی- بیانی و بدیعی) در سخن علی (ع) یکی از خطب مختصر آن حضرت نهج البلاغه مورد بررسی قرار خواهد گرفت. دستیابی کامل به این هدف البته به همت هیچ نکته دان و سخن سنجی میسر نشود، چرا که با سخنی روبرو هستیم “دون کلام خدا و فوق کلام هر آنکه جز خدا”. پس مبرهن است که این مهم هرگز در عهده حقیر با این بضاعت مرجاة نگنجد، ولی شاید اگر توفیق حضرت رحمانی و تأیید شاه شهر بلاغت، علی عمرانی، با انس ناچیز نگارنده با کلام وحی و دررالکلم علی (ع) همراهی کند، در این میدان بی کران معانی، گوی بیان تواند زد. چرا که به قول مولوی:

      آب دریا را اگر نتوان کشید                                              هم به قدر تشنگی باید چشید

 

الهی! قلبی محجوب و نفسی معیوب و عقلی مغلوب و هوایی غالب و طاعتی قلیل و معصیتی کثیر و لسانی مقرّ بالذنوب. فکیف حیلتی یا ستّار العیوب و یا علّام الغیوب و یا کاشف الکروب.إغفر ذنوبی کلّها بحرمه محمّد و آل محمّد، یا غفّار یا غفّار یا غفّار. یا ارحم الراحمین.

     خدایا، دلم پوشیده است و خویشتن خویشم، آسیب رسیده و خردم شکست خورده و هوسم چیره شده و فرمانبرداریم ناچیز و نافرمانی ام بسیار گشته و زبانم به گناهان، گویاست. پس چاره ام چیست ای پوشنده نارسایی ها و ای بسیار داننده نهانی ها و ای زداینده ناگواری ها. گناهانم را هر آنچه هست، بیامرز . به ارزشمندی محمد و خاندان محمد، ای آمرزنده … ای بخشایشگر … ای بسیار آمرزگار … ای مهربان ترین مهربانان.۱۱

                                            ***

  آرایه های بدیعی در این دعا طی عناوین ذیل بررسی می شوند:

۱ – بدیع لفظی: ۱-۱ – روش تسجیع، ۱-۲- روش تجنیس، ۱-۳- روش تکرار

۲ – بدیع معنوی: ۲-۱- تضاد، ۲-۲- حسن طلب

۳ – بعضی مسائل علم معانی

۱ بدیع لفظی۱۲

۱ ۱- روش تسجیع:

الف) سجع متوازی: در این دعا بین کلمات عیوب و غیوب چنین حالتی برقرار است.

ب) سجع مطرف: بین کلمات معیوب و عیوب، معیوب و غیوب، محجوب و عیوب، محجوب و غیوب سجع مطرف وجود دارد.

ج) سجع متوازن: بین کلمات قلب و نفس و عقل، ستار و علام و غفار، قلیل و کثیر و ذنوب، کاشف و غالب و حیلت، کاشف و غالب و طاعت، ذنوب و هوا و لسان و کروب این نوع سجع وجود دارد.

-     سجع در سطح جمله (کلام): سجع در بین دو یا چند جمله، چند حالت به وجود    می آورد که از آن میان، نوع موازنه یا مماثله در این دعا دیده می شود. موازنه، هماهنگی دو یا چند جمله به وسیله اسجاع متوازن است. در این دعا میان جملات (قلبی محجوب، نفسی معیوب، عقلی مغلوب) و (هوایی غالب، طاعتی قلیل) این صنعت دیده می شود.

۱ ۲- روش تجنیس:۱۳

الف) جناس مضارع: وقتی است که در سجع متوازی اختلاف صامت های آغازین بسیار کم باشد (گام و کام) و در این دعا بین دو کلمه عیوب و غیوب چنین حالتی است.

ب) جناس زاید: دارای سه نوع است و نوع مطرف یا مزید آن، وقتی است که یکی از کلمات متجانس نسبت به دیگری یک یا دو هجا در آغاز بیشتر داشته باشد ( دام و مدام). در این جملات بین دو کلمه (عیب  و معیوب) چنین صنعتی حاکم است.

۱ ۳ روش تکرار:۱۴ تکرار در همه سطوح (واک، واژه، جمله) باعث ایجاد آهنگ می شود و این افزونی آهنگ به تاثیر کلام می افزاید. این روش نیز دارای گونه هایی است که از آوردن بحث تخصصی آن در این مقال صرف نظر نموده. به طور ساده به تکرارهای این دعا اشاره می کنیم.

الف) تکرار ضمیر متصل متکلم وحده (ی) در پایان کلمات الهی، قلبی، نفسی، عقلی، هوایی، طاعتی، معصیتی، لسانی، حیلتی و ذنوبی که اگر از نظر معنوی نگریسته شود، به نوعی به بندگی انسان و ضعف او در برابر خالق اذعان دارد. بدین معنا که گویی یکسره تاکید می شود که ای خدا من، قلب من که بنده ضعیف توام، نفس سرکش من، عقل ضعیف من و … چنین و چنان است. چنانچه در آیه شریفه “و إذا سألک عبادی عنّی فانّی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلّهم یرشدون” (بقره/۱۸۶) تکرار بیش از پنج بار ضمیر (ی) بیانگر وجود و نزدیکی خداوند متعال به بندگان است.

ب) تکرار حرف ندای (یا) که شش بار آمده است. همچنین تکرار حرف ربط (و) در بین جملات.

ج) تکرار دوباره کلمه ذنوب، همچنین کلمه غفار که سه مرتبه در آخر دعا آمده است و به نوعی رسانای معنای اقرار به گناه و خواهش و التماس بنده در برابر آفریننده است.

۲ بدیع معنوی

۲ ۱ تضاد (طباق): ۱۵ این صنعت از زیر مجموعه های روش تناسب در بدیع معنوی است. دراین روش از جهات مختلف بین واژگان، مناسبتی برقرار می شود که به موسیقی معنوی کلام می افزاید. یکی ازآ ‌ن جهات، تضاد است که در این دعا بین کلمات (غالب و مغلوب)، (طاعت و معصیت)، (قلیل و کثیر) دیده می شود.

۲ ۲- حسن طلب: از بهترین ‌آرایه های ادبی در بدیع معنوی و از شاخه های روش ایهام (در پرده و دوپهلو حرف زدن) است که به تأثیر کلام می افزاید و به طور ساده، عبارت از ‌آن است که گوینده یا نویسنده ، خواسته خود را مستقیم بیان نکند، بلکه به نوعی عبارات را فراهم آورد که مخاطب، خواسته پنهان او را دریابد. به عنوان مثال از زبان حضرت ایوب (ع) در قرآن آمده است: “و هنگامی که ایوب پروردگارش را ندا داد که همانا مرا زیان رسیده است و تو (ای خدا) مهربان ترین مهربانانی” (انبیاء/۸۳). می بینیم که در جمله آخر، طلب و خواسته ایوب پنهان است که یعنی ای خدای مهربان ، ازسر مهربانی خود زیانی را که به من رسیده ، برطرف نما. از این جهت به این آرایه ، حسن طلب  گفته می شود که چنانچه گفته شد در تأثیر سخن و تأکید بر طلب افزوده می کند. در این دعای شریف چنین مساله ای در جمله (فکیف حیلتی یا …) مکتوم است.  بنده با حسن طلب از خدا می خواهد که عیب های او را بپوشد ، گناهانش را بیامرزد و … . می گوید خدایا، قلبم چنین و نفسم چنان و عقلم این گونه و هوایم آن گونه است؛ پس چاره ام چیست ای آنکه ستّار العیوب و غفار الذنوب و کاشف الکروب هستی؟! معلوم است که از خدا، ستر عیوب، غفران ذنوب و کشف کروب را به بهترین وجهی خواسته است.

۳ بعضی مسائل علم معانی

اما مسائلی نیز در این دعا دیده می شود که به زیبایی کلام افزوده است و حیطه بحث آن در علم معانی است. در اینجا به ذکر دو نکته بسنده می کنیم.

الف) چنانچه گفته شد، در عبارت (فکیف حیلتی یا … ) نوعی درخواست عاجزانه پنهان فهمیده می شود که به این نوع درخواست، حسن طلب می گویند. ‌آنچه موردنظر ما می باشد، این است که از نظر علم معانی (پس چاره ام چیست؟) در معنای حقیقی سوال مطرح نشده است و منظور دعا کننده مثلاً آگاهی و استخبار از این نیست که چاره کار او چه می شود، بلکه سوال در معنای ثانوی آورده شده است و مفید و معنای عجز و ضعف بنده در برابر خداست. بسان طفلی کندهوش که نمره قبولی از درسی نگرفته و با نهایت خواری به پدرش که عذرجوی اوست، می گوید: “چه کنم؟”. یعنی ای پدر از این بیشتر در توان من نبوده است. غیر از این، معنای تاکید بر اوصاف حضرت رحمان که در عبارات بعد آمده است نیز از این سوال فهمیده می شود. یعنی خدایا چاره ای جز این ندارم که مرا بیامرزی و عیبم را بپوشانی و …

ب) در علم معانی، آنجا که از احوال مسندالیه و مسند بحث می شود، در مورد مسندالیه مسند به صورت اضافه به مساله تعظیم و تحقیر مضاف یا مضاف الیه اشاره    می گردد که بحث آن نسبتاً مفصل است. به طور خلاصه، گاهی در مضاف و مضاف الیه علاوه بر هدف اضافه اسمی به اسم دیگر، معنای دیگری خواسته می شود. مثلاً تعظیم یا بزرگداشت هر یک از طرفین اضافه. وقتی حافظ می سراید:۱۶

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت                        آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

در عبارت (پیر ما) غیر از اینکه فهمیده می شود، پیر و مراد و مرشدی که ما تابع و مرید او هستیم، به نظر می رسد شاعر به ارادت و پیروی خویش از آن پیر و رهبر موردنظر افتخار هم می نماید. پس آوردن دو واژه (پیر) و (ما) در کنار هم برای بزرگداشت (ما = حافظ و هم مشربان او) است. با این توضیح در دعای مورد بحث ما، اضافه در دو عبارت (الهی) و (آل محمد) غیر از معنای معمول، مفهوم دیگری را نیز منتقل می کند. در (الهی) تعظیم مضاف الیه دیده می شود. یعنی خدای (من) یا خدایی که با آن همه عظمت، خدای (من) است و (من) افتخار بندگی او را دارم. همچنین در (آل محمد)، بزرگداشت آل (خاندان) پیامبر نهفته است. چه با عظمت و بزرگوارند آنانی که خاندان انسانی چون پیامبرند. مثل این که کسی بگوید: “من شاگرد استاد … هستم” و با در کنار هم آوردن خود و آن استاد با فضیلت، قصد بزرگداشت و افتخار داشته باشد.

 خطبه شانزدهم نهج البلاغه۱۷

پس از بررسی آرایه های بدیهی بلاغی در دعای صباح، نگاهی گذرا به شانزدهمین خطبه امیرالمومنین در نهج البلاغه با انگیزه جستجوی زیبایی های لفظی و معنوی سخن در جهت تاکید و تایید مطالبی که در مقدمه درباره علل زیبایی در سخن معصوم آورده شد، خالی از لطف نخواهد بود. خطبه مذکور در مدینه هنگامی که مردمان با حضرتش بیعت می نمایند، ایراد شده است و محتوای آن درباره سرنوشت احوال مردم است که در این مختصر از آوردن متن کامل عربی و برگردان فارسی خطبه می پرهیزیم.

از میان زیبایی های لفظی و معنایی فراوانی که در این اثر به نظر می رسد، به ذکر چند مبحث بدیعی و یکی دو مقوله بیانی بسنده می شود.

۱ بدیعی لفظی

۱ ۱ روش تسجیع

الف ) سجع و جناس در سطح واژه: سجع و جناس در سطح واژه به قدر ی در کلام امیرالمومنین فراوانی دارد که اصلاً از آوردن نمونه در این موارد خودداری می شود و صرفاً اشاره می گردد که کاربری سجع و جناس بین دو یا چند کلمه به قدری روان و غیرمحسوس واقع شده که شنونده یا خواننده معمولاً بدون اینکه در این خصوص دقتی نماید از زیبایی، روانی و موزونی حاصل از وجود سجع و جناس در جملات محظوظ می  شود.

ب) سجع در سطح جمله: معروفترین گونه های سجع در سطح جمله و عبارت، آرایه های ترصیع، موازنه یا مماثله و مزدوج یا قرینه هستند که همه این انواع در خطبه مورد بررسی به کار رفته اند. من جمله ترصیع در سه جا دیده می شود : ۱۸

” … والّذی بعثه بالحق لتبلبلنّ بلبله و لتغربلنّ غربله …”

“… و لیسبقنّ سابقون کانوا قصروا و لیقصرنّ سباقون کانوا سبقوا … “

” … والله ما کتمت وشمه ولا کذبت کذبه … “

آیه شریفه “انّ الابرار لفی نعیم و انّ الفجار لفی جحیم”۱۹ و نمونه های بی شمار دیگر در قرآن نیز از همین دست است. همچنین سروده نظامی گنجوی در لیلی و مجنون:

هم قصه نانموده دانی                                                       هم نامه نانوشته خوانی۲۰

موازنه یا مماثله نیز در چهار مورد مشاهده می شود:

“… حتّی یعود أسفلکم أعلاکم و أعلاکم أسفلکم … “

با وجودی که آرایه های “طرد و عکس” همچنین “ردّ الصدر الی العجز” که ذیل روش تکرار در بیع لفظی مورد بحث قرار می گیرند، مختص کلام منظوم اند و از رابطه بین دو مصراع حکایت می کنند؛ شکل عبارت فوق الذکردر نهج البلاغه غیر از آنکه دارای مماثله است، آدمی را به یاد آن آرایه ها نیز می اندازد.

” … هلک من ادّعی و خاب من افتری … “

“… ساع سریع نجا و طالب بطیء رجا و مقصّر فی النّار هوی … “

تقابل اسجاع مطرف در بین عبارات موجب پیدایش موازنه شده است.

” … و لا یحمد حامد الّا ربّه و لا یلم لائم الّا نفسه … “

عبارت فوق از آن جهت که صرفاً دارای اسجاع متوازن است، دارای صنعت مماثله می باشد. نظامی گنجوی در مخزن الاسرار بسیار به این زیبایی روی آورده. از جمله:

گه به نوای علمش برکشند                                               گه به نگار قلمش درکشند۲۱

که اگر وجود “نوای” در برابر “نگار” که دارای سجع متوازن می باشد، نمی بود به لحاظ متوازی بودن اسجاع دیگر بیت از ترصیع برخوردار می گشت.

و اما صنعت مزدوج یا قرینه عبارت است از ربط دو عبارت یا به قول قدما فقره با دو سجع متوازی در پایان هر عبارت بی آن که در بین عبارتها سجع هایی در برابر هم قرار گیرند. این آرایه بیشتر در کلام منثور پیدا می شود. چنانچه سعدی در گلستان نظایر زیبای بسیاری در این نوع آفریده است:۲۲

کارها به صبر برآید و مستعجل به سر درآید

لذت انگور بیوه داند نه خداوند میوه ]داند[.

در خطبه مورد بررسی می خوانیم:

“… انّ من صرّحت له العبر عمّا بین یده من المثلات حجزته التّقوی عن تقحّم الشبهات … “

“… و لکلّ أهل فلئن أمر الباطل لقدیما فعل و لئن قلّ الحقّ فلربّماولعلّ ولقلّما أدبر شیء فأقبل…”

“…إن ّفی هذاالکلام الأدنی من مواقع الاحسان  ما لا تبلغه مواقع الاستحسان … “

“… لا یقوم بها لسان و لا یطّلع فجّها انسان … “

۱ ۲- روش تجنیس: جناس اشتقاق که از انواع مهم و پر بسامد روش تجنیس است اگر درباره واژگانی که دارای ریشه یکسانی نیز هستند و آدمی را به همسانی معنایی بین خودشان رهنمون می سازند، بررسی شود؛ در زمره جناس ریشه که از مقولات روش تناسب در بدیع معنوی است قرار می گیرد.

در این خطبه بین واژگان: “لیسبقن – سابقون – سبّاقون – سبقوا”،  “قصروا – لیقصرن”، “احسان – استحسان” و “یحمد – حامد” جناس ازاین دست وجود دارد.

 ۳- ۱-روش تکرار: هم حروفی یا تکرار حروف یکسان بیش از حدّ معمول در یک عبارت، موجب افزونی موسیقی لفظی آن می شود. حافظ سراید:۲۳

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب

                                                               چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

در این خطبه هم حروفی “خ” در عبارت: “… الا و انّ الخطا یا خیل شمس حمل علیها اهلها و خلعت … ” خود می نماید. همچنین هم حروفی “ق” در عبارت: “… و لئن قل الحق فلربّما و لعلّ و لقلّما أدبرشیء فأقبل. أقول…”

 

۲ بدیع معنوی

۲ ۱- تناسب:

الف) مراعات النظیر: در عبارت ” الا و إنّ الخطایا خیل … فأوردتهم الجنّه” برخی واژگان گویی اجزایی از یک کل هستند و به ارتباط معنوی کلام می افزایند. سخن از مرکب و سوار و عنان است و رام بودن اسب یا توسنی کردن آن. بین کلمات “مطایا (مرکب ، جمع مطیّه) – ذلل (رام و راهوار، جمع ذلول)- حمل -ازّمتها (عنان) – خیل- شمس (نافرمان، جمع شموس -(لجمها (عنان، جمع لجام)” ازین دیدگاه مراعات النظیر وجود دارد. این رابطه در میان “یمین –شمال–وسطی – طریق – جاده” نیز حاکم است.

ب) طباق: تضاد یا طباق همان تناسب منفی است. در این خطبه مصادیق تضاد در بین افعال و اسامی دیده میشود. “أسفل – أعلا”، “جنّه-  نار”، “خیل شمس – مطایا ذلل”، “أدبر-اقبل” و “یمین – شمال” ازین گونه اند.

۲-۲- ایهام: اگرچه در این خطبه شریف، “شمس” در معنای مرکب نافرمان به کار رفته است ولیکن یادآور “شمس” است و ذهن مخیّل انسان نوعی رابطه بین آن و واژه “نار” که در همان عبارت به کار رفته، احساس می کند. فلذا ایهام تناسب گونه ای، به نظر می رسد.۲۴

۳ تشبیه

از میان آرایه های بیانی خطبه حضرت، مسأله تشبیه که در اثنای سخن، به کار رفته بیشتر از هر چیز به نظر می رسد. “ألا و إنّ الخطایا خیل شمس … ألا و انّ التقوی مطایا ذلل … “. گناهان و خطایای انسان به اسب سرکش و پرهیزگاری او به مرکب راهوار و رامی مانند شده اند که به جحیمش می رانند یا به نعیمش می رسانند. شایسته یادآوری است که تشبیه به کار رفته در این عبارات از نوع تشبیه مفرد به مرکب است یعنی مشبه، مفرد است (خطایا – تقوی) ولی مشبه به، مرکب است و در بردارنده اجزای مختلفی که مجموعاً مشبه بدانها مانند شده است بسان بیشتر ابیاتی که منوچهری در قصیده معروفش در وصف “شب” پرداخته و شب را که مفرد است به حالات مرکب گوناگون شبیه ساخته.۲۵

از دیگر سو، تشبیه از نو بلیغ است یعنی عاری از حضور ادات و وجه شبه به طور مستقیم.

۴ تضمین

دو آیه از قرآن کریم در اثنای سخن نیز، در کنار همه آرایه های موجود به زیبایی و ثقل معنایی سخن افزوده است. جالب این است که در پایان عبارتی، قسمت پایانی آیه  ۴۳ سوره عنکبوت آورده شده: “… و ما یعقلها الا العالمون” خداوند متعال پیش ازاین آیه در مقام تمثیل، داستان خانه عنکبوت و ناپایداری آن را به میان کشیده و اذعان نموده که جز خردمندان ،کسی را یارای درک این امثال نیست. حضرت امیر (ع) نیز پس از اذعان به فصحات و بلاغت سخن کوتاهی که به میان می آورد، با اشاره به عبارات قرآنی مذکور،کوتاهی و ضعف ادارک اثر شنوندگان و و مخاطبان را با وجود دقت و قوّت در سخن خویش، متذکر می گردد. در جای دیگر، آیه: “و خاب من افتری”۲۶ به گونه ای نامحسوس در کلام نمی گنجد و با عبارت پیشین موازنه می آفریند، تو گویی آیات کریمه قرآن تماماً با جان و زبان حضرتش عجین شده است.زیبایی های سخن علی (ع) به پایان نمی رسد و میدان صفحه و توان قلم به زوال می گراید. سخن را در این باب از این بیش به درازا نمی کشیم و تعمق بیشتر در این زیبایی ها و لطایف را که بی گمان از لطیفه ها و بارقه های معنوی و الهی سرچشمه می گیرد. به خوانندگان می سپاریم …

 

 

نتیجه گیری

در میان همه معصومین علیهم السلام، آرایه ها و زیباییهای سخن حضرت امیر (ع) به وجهی است که جمع آوری کننده خطبات، نامه ها و کلمات قصار آن حضرت ،یعنی سید رضی ، نامی برتر از نهج البلاغه برای آن تصور ننموده است. آری در میان عبارات همین کتاب مقدس است که علی (ع) صلای “نحن امراء الکلام ” سر می دهد و توجه آدمی را به بلاغت چشمگیر و معجزه آسای کلام خود که به گواهی همه بزرگان و سخن شناسان ، دون کلام قرآن و در عین حال بالاتر از سخن بشریّت است، وا می دارد. تتبع در کلام حضرتش، پژوهنده را به این نتیجه می رساند که اگر طبقه بندی انواع متون بلاغت را مطابق شیوه سنتی و مرسوم آن بپذیریم، بایدگواهی دهیم در کلام علی(ع)بیش از همه، آرایه های بدیع لفظی از قبیل سجع، جناس، تکرار با همه انواع آنها و … به فراوانی مشهود است و آن هم به گونه ای در میان معنا و محتوا آمیخته است که هیچگونه تصنّع و تکلّفی در ذهن خواننده و شنونده احساس نمی شود و پس از آن صنایع بدیع معنوی بسان تناسب، ایهام، طباق، حسن طلب و … . از جهت بسامد کاربرد و وجود آرایه های بلاغی پس از بدیع ؛ آنچه به نظر می آید ، مباحث بیانی من جمله مجاز ، تشبیه و تمثیل است  بخصوص تشبیه تمثیلی در سراسر نهج البلاغه پژوهشی مستقل و مفصل می طلبد وپس از آن برخی از مباحث مربوط به علم معانی. آنچه از نظر خواننده فرهیخته این نوشتار مختصر گذشت، نگاهی گذرا به برخی از این آرایه هاست.

یادداشتها

۱-دکتر سیروس شمیسا می نویسد: ” دقایق و ظرایف آیات قرآنی و بعدها کلام فصحا و شعرای عرب با توجه به صرف و نحو زبان عربی تبیین شد و قوانینی استخراج گردید تا سرمشق نویسندگان عرب زبان قرار گیرد و در مقدمه این علم بحثهایی در باب فصاحت و بلاغت افزودند که می توان منشا آن را همان کتاب “رتوریک”  ارسطو دانست. در همین حین علوم بیان و بدیع نیز بر مبنای بحث های ارسطو در کتاب رتوریک شکل گرفت و سه علم معانی و بیان و بدیع (علوم بلاغی جزو مهمترین علوم ادبی محسوب شد. “معانی، ص ۲۱″. (همچنین ر.ک. به “نگاهی تازه به بدیع” سیروس شمیسا، ص ۱۴۱ و “معانی و بیان” همایی، ص ۱۱).

۲-مولانا، مثنوی:              آنچه را حق می کند حق می کند                    خیر مطلق خیر مطلق می کند

۳-رابعه بنت کعب قزداری:   زشت باید دید و انگارید خوب                      زهر باید خورد و پندارید قند

“سخن عشق، ص ۱۲۹ – پیشاهنگان شعر پارسی، ص ۱۵۹″

۴ – (… انّ انکر الاصوات لصوت الحمیر) “لقمان / ۱۹″

۵ – (… کلامکم نور …)”زیارت جامعه کبیره”.

۶ – قدیمی ترین کتاب در زمینه علوم بلاغی را به ابوعبید معمر ابن مثنی (متوفی ۲۱۱ هـ ق) نسبت داده اند. نام کتاب وی “مجاز القرآن” است. پیرو تعمق مسلمین در زیباییهای بیانی قرآن کتابهای بسیار دیگری در زمینه بلاغت تالیف گردید که از آن جمله می توان به دو کتاب ارزشمند “اسرار البلاغه” و “دلایل الاعجاز” از شیخ عبدالقادر جرجانی معروف به امام بلاغت (متوفی ۴۷۱ هـ ق) اشاره نمود.

۷ – (هذا بیان للناس … )”آل عمران/۱۳۸″

۸-(یاایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک…)”مائده/۶۷″

۹ – (ما علی الرسول الا البلاغ … ) “مائده / ۹۹″

۱۰ – (… فاعلموا انما علی رسولنا البلاغ المبین) “مائده / ۹۲″.

۱۱ – برگردان فارسی دعا از نگارنده.

۱۲ – از آوردن تعاریف بدیهی روش تسجیع و تجنیس در این مبحث خودداری گردیده است . با این حال صفحات ۸۷-۸۰ کتاب علوم بلاغی ( تألیف و ترجمه معد مردوخی)، توضیحات ساده ، روشن و در عین حال جامعی از این دو صنعت را در دسترس خواننده قرار می دهند.

 ۱۳- طی این پژوهش در بررسی آرا یه جناس ( روش تجنیس ) صرفاً به طبقه بندی معروف و مدرن این صنعت از قدیم تا امروز توجه گردیده و از نظرات منحصر به فرد و غیر مشهور علمای بلاغت در این باب صرفنظر شده است . من باب مثال صاحب جواهر البلاغه  جناس را به دو گونه کلی ” لفظی ” و “معنوی” بخش نموده و برای هر یک انواعی مثال زده است و جناس معنوی را شامل” جناس الاضمار ” و ” جناس الاشاره” دانسته که در طبقه بندی مشهور امروزی  ذیل مبحث ایهام و انواع آن _ و نه با این نامها_ مطرح می گردند . ر. ک جواهر البلاغه صص ۴۰۳- ۳۹۶  .

۱۴-جناب آقای دکتر تقی وحیدیان کامیار طی تألیفات متعددی اعم از مقاله و کتاب، مباحث علمی جالب و تازه ای درباره مسأله ” تکرار موسیقایی ” مطرح نموده اند. مطابق طبقه بندی ایشان  تکرار به دو گونه کلی ” آزاد” و “منظم” تقسیم می شود و با این وجود، انواع صنایع جناس ، اشتقاق و اعنات نیز ذیل روش تکرار  قابل بررسی است. برای آگاهی بیشتر ر.ک کتاب” بدیع از دیدگاه زیبایی شناسی”صص ۳۶ – ۲۱ و نیز مقاله ” تکرار در زبان خبر و تکرار در زبان عاطفی”، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، شماره سوم و چهارم، سال ۲۶، ۱۳۷۲٫

۱۵- این صنعت را ” مطابقه ، تطبیق و تکافؤ” نیز نامیده اند . ر.ک معالم البلاغه صص۳۴۰ -۳۳۷ .

۱۶- مطلع غزل ۱۰۵:   صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد             ورنه اندیشه این کار فراموشش باد   ۱۷ – ذمتی بما أقول رهینه و أنابه زعیم … (ص ۱۷)

۱۸- ترصیع هماهنگی لفظی بین دو یا چند عبارت، جمله و یا مصراع است به نحوی که کلمات هر عبارت با     عبارت دیگر دارای سجع متوازی باشند یعنی در هجا و روی، همسان باشند. در موازنه یا مماثله لازم نیست   اسجاع به کار رفته حتماً متوازن باشند یعنی اسجاع متوازی و مطرف نیز می توانند در برابر هم قرار گیرند ولی اگر کلمات صرفاً دارای سجع متوازن بودند به این همسانی مماثله گویند و چنانچه سجع در سطح جمله شامل اسجاع مطرف و متواری نیز بود؛آن وقت نام آرایه، موازنه خواهد بود.

مزدوج یا قرینه نیز به ربط دو یا چند عبارت با یک سجع متوازی در آخر هر عبارت گفته می شود یعنی در مزدوج، لازم نیست واژگان درونی نیز با هم همسانی داشته باشند.

۱۹- انفطار – ۱۳ و ۱۴

۲۰- به نام ایزد بخشاینده، ص ۴٫

۲۱-گفتار در فضیلت سخن، ص ۳۹٫

۲۲- نمونه های گلستان نقل از “نگاهی تازه به بدیع”، ص ۳۳٫

۲۳- مطلع غزل:

    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را                             بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

۲۴- مقایسه شود با دو واژه “شیرین ” و “فرهاد” در بیت حافظ (ص ۴۸۰).

     جهان پیر است و بی بنیاد ازین فرهاد کش فریاد                 که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

۲۵- برگزیده اشعار منوچهری ، ص ۱۷

      شبی گیسو فروهشتـــه به دامــن                                       پلاسین معجر و قیرینه گرزن …

…      سر از البرز برزد قرص خورشید                               چون خون آلوده دزدی سر زمکمن

۲۶- -طه ،۶۱ .

منابع و مآخذ:

  1. قرآن کریم
  2. نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهاردهم ۱۳۷۸٫
  3. نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی ، قم ، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرلمؤمنین علی (ع)، چاپ چهل و سوم، ۱۳۸۶
  4. بندرریگی، محمد، ترجمه المنجد الطلاب (فوأد افرام البستانی)، تهران، انتشارات اسلامی، چاپ پانزدهم ۱۳۷۷٫
  5. جرجانی، عبدالقاهر، اسرارالبلاغه (ترجمه جلیل تجلیل)، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول ۱۳۷۴٫
    1. حافظ شیرازی، شمس الدین محمد، دیوان غزلیات حافظ (تصحیح علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی)، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، تهران، انتشارات صفی علیشاه، چاپ بیست و دوم ۱۳۷۷٫
    2. حلبی، علی اصغر، سخن عشق، تهران، انتشارات بهبهانی، چاپ اول ۱۳۸۰٫
    3. دبیرسیاقی، محمد، برگزیده اشعار استاد منوچهری دامغانی، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم ۱۳۷۲٫
    4. دبیرسیاقی، محمد، پیشاهنگان شعر پارسی (گزیده سخنی پارسی)، تهران، انتشارات و ‌آ‌موزش انقلاب اسلامی، چاپ سوم۱۳۷۰
      1. رجایی، محمد خلیل، معالم البلاغه، شیراز، مرکز نشر دانشگاه شیراز، چاپ پنجم، ۱۳۷۹٫
      2. شمیسا، سیروس، بیان، تهران، انتشارات فردوس، چاپ پنجم ۱۳۷۴٫
      3. شمیسا، سیروس، معانی، تهران، انتشارات فردوس، چاپ پنجم، ۱۳۷۴٫
      4. شمیسا، سیروس، نگاهی تازه به بدیع (ویرایش سوم)، تهران، نشر میترا، ۱۳۸۳  .
      5. شوقی، ضیف، تاریخ و تطور علوم بلاغت، ترجمه دکتر محمد رضا ترکی، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۳
      6. قمی، حاج شیخ عباس، مفاتیح الجنان، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفتم ۱۳۷۳٫
      7. مردوخی، معد، علوم بلاغی (معانی ، بیان، بدیع)، سنندج،نشر ژیار، ۱۳۷۸٫
      8. مولوی، جلال الدین محمد بلخی، مثنوی شریف معنوی، تصحیح نیکلسون، تهران، انتشارات پژوهش، چاپ چهارم ۱۳۷۷٫
        1. نظامی گنجوی، لیلی و مجنون، تصحیح وحید دستگردی، تهران، نشر قطره، چاپ دوم ۱۳۷۶٫
        2. نظامی گنجوی، مخزن الاسرار، تصحیح وحید دستگردی، تهران نشر قطره، چاپ دوم ۱۳۷۶٫
        3. وحیدیان کامیار، تقی، بدیع از دیدگاه زیبایی شناسی، تهران، انتشارات سمت ، ۱۳۸۳٫
        4. الهاشمی، احمد، جواهرالبلاغه فی المعانی و البیان و البدیع، قم، مطبعه مکتب الاعلام الاسلامی، جمادی الاخره۱۴۱۰هـ . ق
        5.  همایی، جلال، معانی و بیان، تهران، موسسه نشر هما، چاپ سوم ۱۳۷۴٫

Abstract

From elerated God that is ultimate of beauty only grace originate, though every phenomenon has deivine home and end. Beautiful definition and speech are also creature of god and every pure word originate from God.

Quran is the orgin of all civilities and purity and beauties. After that beauty in Iman’s speech, because of conjunction and specific communication between them and God, has hegemony clearly. In letter of Imam Ali that is the scale of fluency and eloquence this beauty in manimum of itself can be appriciated.

For instance in prayer that says “My god my heart is modest, … “can find trail of some rhetorical arrays (Sogures of seech and  Retoric) clearly.

 

Key Words: Speech, Imam, Retoric, Sigures of speech, Beauty.


نوشته شده در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ساعت ۸:۴۷ ق.ظ